اوپا کجایی 💜💜💜
اوپا کجایی 💜💜💜
( پارت۱۹)
۱۰ مین بعد
دهیان: بفرمایید قربان
سیون گرفت
میخواست بده به نیونا که بره دستشویی کارشو انجام بده
نیونا همش جیغ میزدم و قبول نمیکرد
بلاخره راضی شد که بره دستشویی (بچه ها نیونا در واقع حاملی نیست اما یه چیزی داخل اون بیبی چک میریزه که علامتش دو تا بشه و به سیون نشون بده
نیونا : سیون اه
سیون اومد رفت بیبی چک گرفت
نیونا : دیدی من حاملم ( با داد)
سیون اونقدر تعجب زده بود که دهیان صدا کرد تفنگ ازش گرفت و گذاشت رو سر نیونا
یا زیر خوابم میشی یا برای همیشه میمیری (خنده)
نیونا : اوپا هققق بچه تو هقققتو شکممههققق(گریه)
نیونا بعد ۱ مین تصمیم گرفت که زیر خوابش باشه
سیون دستور داد که:
جیسو رو تا حد مرگ بزنید
جیمین و که زدید بندازیدش توی بیرون تو هر جا که میخواید
جیسو رو بعد زدن بفرستید برای هرزگی( خنده عصبانیت)
پارت بعد اسمات کنم؟
جیمین و اونقدر زدن اونقدر زدن که حتی براش مهم نبود قلبش شکست که درد کشیدن جیسو رو میدید
جیسو کلا بدنش پره خون شده بود که رفتن به چیزی آوردن و بهش تزریق کردن
منم اونقدر زدن که بعدش انداختن توی وسط خیابون( آخ درد)
جیمین : سعی کرد بلند سه اما نتونست با دیدن یه ماشین لبخند خیلی غمگینی به لب زد
راننده ماشین ایستاد : آقا حالتون خوبه
جیمین بیهوش شد
جیمین و بردن بیمارستان و ۳ روز در اونجا موند
پرش به زمانی ۳ روز بعد
تو این چند روز.................
( پارت۱۹)
۱۰ مین بعد
دهیان: بفرمایید قربان
سیون گرفت
میخواست بده به نیونا که بره دستشویی کارشو انجام بده
نیونا همش جیغ میزدم و قبول نمیکرد
بلاخره راضی شد که بره دستشویی (بچه ها نیونا در واقع حاملی نیست اما یه چیزی داخل اون بیبی چک میریزه که علامتش دو تا بشه و به سیون نشون بده
نیونا : سیون اه
سیون اومد رفت بیبی چک گرفت
نیونا : دیدی من حاملم ( با داد)
سیون اونقدر تعجب زده بود که دهیان صدا کرد تفنگ ازش گرفت و گذاشت رو سر نیونا
یا زیر خوابم میشی یا برای همیشه میمیری (خنده)
نیونا : اوپا هققق بچه تو هقققتو شکممههققق(گریه)
نیونا بعد ۱ مین تصمیم گرفت که زیر خوابش باشه
سیون دستور داد که:
جیسو رو تا حد مرگ بزنید
جیمین و که زدید بندازیدش توی بیرون تو هر جا که میخواید
جیسو رو بعد زدن بفرستید برای هرزگی( خنده عصبانیت)
پارت بعد اسمات کنم؟
جیمین و اونقدر زدن اونقدر زدن که حتی براش مهم نبود قلبش شکست که درد کشیدن جیسو رو میدید
جیسو کلا بدنش پره خون شده بود که رفتن به چیزی آوردن و بهش تزریق کردن
منم اونقدر زدن که بعدش انداختن توی وسط خیابون( آخ درد)
جیمین : سعی کرد بلند سه اما نتونست با دیدن یه ماشین لبخند خیلی غمگینی به لب زد
راننده ماشین ایستاد : آقا حالتون خوبه
جیمین بیهوش شد
جیمین و بردن بیمارستان و ۳ روز در اونجا موند
پرش به زمانی ۳ روز بعد
تو این چند روز.................
- ۱۴.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط