تاجگذاری پارت ۱۴
🏮@! تاجگذاری!@🏮
روزی متفاوت 🧧
جیمین:خ.خوب من خوابم نمیاد
ا.ت:به من چههههه
جیمین:به تو چه؟تازه میگی به تو چه؟ من پادشاهم یه کاری کن خوابم ببره
ا.ت:خووو من چیکار کنم ،چشماتو ببند خوابت میبره
جیمین:ممنون از راهنمایی
آ.ت: خواهش میکنم
جیمین: باشه خودم دستبکار میشم
ا.ت: روانی چیکار میکنی
جیمین: یه بار بهت گفتم که نمیتونم بدون بغل کردن چیزی بخوابم کوچولو
ا.ت:ایششششش ولم کن
جیمین:بگیر بخواب
ا.ت:اوووووف این آخرین باره باشه
جیمین: خودتم دلت میخواست اون دفعه گفتی نمیتونی بدون بغل کردن چیزی بخوابی کوچولووووووووووو
ا.ت:ااااااایش ولم کن بابا اصلا من خوابیدم شب بخیر
جیمین: شب بخیر خر مسخرم
صبح___________________&____________&_____
ا.ت: آه جیمین بیدار شو دیگه خفه شدم
جیمین:هوووم چی میگی(خوابآلود)
ا.ت:میگم بیدار شووووووو(داد)
جیمین: بگیر بخواب تا من نگفتم نباید بیدار شی
ا.ت: ولم کن میخوام برم اوووووف ولم کن
جیمین:هووووم تازه یادم اومد تنبیه دیروزو یادم رفت
ا.ت:چ.چیییی
نویسنده ______________&_____________&_____
جیمین از موهای ا.ت کشید و بلندش کرد برد توی قسمت شکنجه گاه و اونو انداخت روی زمین و یه شلاق خیلی کلفت برداشت و شروع به زدن ا.ت کرد
جیمین:حالا بدون من میری مهمونی آره
اونم با فامیل ل*اشیت؟
ا.ت: هق جیمین هق ولم کن هق عوضییییییییییی هق ازت متنفرم هق خیلی دوروییی هق یه روز خوب هق یه روز مثل سگی هق بیشرففففف
جیمین:ببند دهنتو
جیمین ویو______________&___________&______
انقدر زدمش که دیگی جونی نداشت انداختمش توی زندان شکنجه گاه و خودم رفتم به کارای قصر برسم
با پادشاه سرزمین سوروچی به مشکل بر خوردیم قرار تا چند ساعت دیگه به طرف سوروچی حرکت کنیم بریم اونجا اگه خوب پیش نره احتمالا جنگ بشه
آ.ت ویو________________&__________&_______
اون عوضی تا میتونست منو زد لعنتی الآنم که منو انداخته توی انباری
هوووووف ولی من که اینجا نمیمونم اومیدوارم جونگ این بیاد به قصر
جیمین ویو_________________&________&______
سرباز:قربان شاهزاده بویگیوم از سرزمین روساکی رسیدن بریم باید راه بیوفتیم
جیمین:هوووم باشه بهش بگو فعلا بره استراحت کنه خستس بهش بگو دو ساعت دیگه راه میوفتیم
سرباز: چشم قربان ،با اجازه
_____________________نکته__________________
(توی پایان هر ویو 🏁 این علامتو میزارم)
_____________________نکته__________________
بویگیوم :چی شده پادشاه چی گفتن؟
سرباز: ایشون گفتن که شما برید استراحت کنید دو ساعت دیگه حرکت میکنیم
بویگیوم:باشه پس من رفتم
اها راستی خواهرم ملکه ا.ت کجا هستن؟
سرباز:خ.خوب م.م.ن ن.نمیدونم ق.قربان
بویگیوم:هووم باشه
چرا اینجوری کرد ؟یه مشکلی پیش اومده
رفتم از خدمتکار ا.ت پرسیدم که گفت پادشاه تا حد مرگ اونو زده الآنم توی زندان شکنجگاه پس سریع رفتم به طرف زندان
زندان ویو____________________________________
بویگیوم: آشغالای عوضی برین کنار میخوام برم پیش خواهرم
هیییی من شاهزاده روساکی هستم گمشین کناررررررر
ا.ت: هیییی خدا الان یه ساعته اینجام هیچ خری هم از اینجا رد نشد
یااااا این این صدای بویگیوم آره خودشه
داداشیییییییی من اینجام داداش داداشیییییییی(داد)
بویگیوم: ا.ت کجاییی نگران نباش الان درت میارم
ا.ت: مگه گیر کردم که درم بیاری بیا درو باز کن به جای این حرفا
بویگیوم : ب.باش بابا اومدم
ا.ت: اخیش بلاخره یکی اومد
بلاخره رفتم بیرون با داداشم رفتیم توی اقامتگاه من و یکم حرف زدیم فهمیدم جیمین و داداشم قراره برن به یکی از سرزمین ها منم گفتم میخوام باهاشون برم داداشمم موافقت کرد و منم وسایلمو جمع کردم رفتیم تا با جیمینشون حرکت کنیم
ا.ت:میگم بویگیوم جان چرا جونگ این نیومده ؟
بویگیوم:اون کار های دیگه ای رو باید انجام میداد برای همین هم نتونست بیاد
ا.ت: آهااا.... راستی یه سوال امم خوب امکان داره جونگ این برات دردسر هم درست کنه؟
بویگیوم: منظورت چیه؟ چه دردسری؟
ا.ت: خوب اونم جزوی از خانواده سلطنتی محسوب میشه اگه اون و به عنوان ولیعهد انتخاب کنن اون وقت تو چی؟
بویگیوم: (خنده) خواهر خوشگلم هیچ کی جای منو نمیگیره جونگ اینم آنقدر بی غیرت نیست که با پسر داییش همچین کاری کنه تازه اگه من پادشاه شم اون میشه وزیر اعظم من مقامش مثل من بالا میشه
ا.ت: البته ،البته(خنده)
ایششش هیونگ این دیو روانی اومد
بویگیوم: پادشاه رو میگی ؟
ا.ت: پادشاه کجا بود بابا الکی پادشاهش کردن از تو کوچیک تره بعد شد پادشاه مثلاً ؟ اسمش جیمینه
بویگیوم: چه کوچیک چه بزرگ بلاخره که پادشاه هستش کاراشم خوب انجام میده مشکلت چیه؟
ا.ت: من مشکلم چیه؟از اون روانی بپرس شب مهربونه برام میمیره صب بلند میشه من باید زیر دستش بمیرم
ادامه داردددد
روزی متفاوت 🧧
جیمین:خ.خوب من خوابم نمیاد
ا.ت:به من چههههه
جیمین:به تو چه؟تازه میگی به تو چه؟ من پادشاهم یه کاری کن خوابم ببره
ا.ت:خووو من چیکار کنم ،چشماتو ببند خوابت میبره
جیمین:ممنون از راهنمایی
آ.ت: خواهش میکنم
جیمین: باشه خودم دستبکار میشم
ا.ت: روانی چیکار میکنی
جیمین: یه بار بهت گفتم که نمیتونم بدون بغل کردن چیزی بخوابم کوچولو
ا.ت:ایششششش ولم کن
جیمین:بگیر بخواب
ا.ت:اوووووف این آخرین باره باشه
جیمین: خودتم دلت میخواست اون دفعه گفتی نمیتونی بدون بغل کردن چیزی بخوابی کوچولووووووووووو
ا.ت:ااااااایش ولم کن بابا اصلا من خوابیدم شب بخیر
جیمین: شب بخیر خر مسخرم
صبح___________________&____________&_____
ا.ت: آه جیمین بیدار شو دیگه خفه شدم
جیمین:هوووم چی میگی(خوابآلود)
ا.ت:میگم بیدار شووووووو(داد)
جیمین: بگیر بخواب تا من نگفتم نباید بیدار شی
ا.ت: ولم کن میخوام برم اوووووف ولم کن
جیمین:هووووم تازه یادم اومد تنبیه دیروزو یادم رفت
ا.ت:چ.چیییی
نویسنده ______________&_____________&_____
جیمین از موهای ا.ت کشید و بلندش کرد برد توی قسمت شکنجه گاه و اونو انداخت روی زمین و یه شلاق خیلی کلفت برداشت و شروع به زدن ا.ت کرد
جیمین:حالا بدون من میری مهمونی آره
اونم با فامیل ل*اشیت؟
ا.ت: هق جیمین هق ولم کن هق عوضییییییییییی هق ازت متنفرم هق خیلی دوروییی هق یه روز خوب هق یه روز مثل سگی هق بیشرففففف
جیمین:ببند دهنتو
جیمین ویو______________&___________&______
انقدر زدمش که دیگی جونی نداشت انداختمش توی زندان شکنجه گاه و خودم رفتم به کارای قصر برسم
با پادشاه سرزمین سوروچی به مشکل بر خوردیم قرار تا چند ساعت دیگه به طرف سوروچی حرکت کنیم بریم اونجا اگه خوب پیش نره احتمالا جنگ بشه
آ.ت ویو________________&__________&_______
اون عوضی تا میتونست منو زد لعنتی الآنم که منو انداخته توی انباری
هوووووف ولی من که اینجا نمیمونم اومیدوارم جونگ این بیاد به قصر
جیمین ویو_________________&________&______
سرباز:قربان شاهزاده بویگیوم از سرزمین روساکی رسیدن بریم باید راه بیوفتیم
جیمین:هوووم باشه بهش بگو فعلا بره استراحت کنه خستس بهش بگو دو ساعت دیگه راه میوفتیم
سرباز: چشم قربان ،با اجازه
_____________________نکته__________________
(توی پایان هر ویو 🏁 این علامتو میزارم)
_____________________نکته__________________
بویگیوم :چی شده پادشاه چی گفتن؟
سرباز: ایشون گفتن که شما برید استراحت کنید دو ساعت دیگه حرکت میکنیم
بویگیوم:باشه پس من رفتم
اها راستی خواهرم ملکه ا.ت کجا هستن؟
سرباز:خ.خوب م.م.ن ن.نمیدونم ق.قربان
بویگیوم:هووم باشه
چرا اینجوری کرد ؟یه مشکلی پیش اومده
رفتم از خدمتکار ا.ت پرسیدم که گفت پادشاه تا حد مرگ اونو زده الآنم توی زندان شکنجگاه پس سریع رفتم به طرف زندان
زندان ویو____________________________________
بویگیوم: آشغالای عوضی برین کنار میخوام برم پیش خواهرم
هیییی من شاهزاده روساکی هستم گمشین کناررررررر
ا.ت: هیییی خدا الان یه ساعته اینجام هیچ خری هم از اینجا رد نشد
یااااا این این صدای بویگیوم آره خودشه
داداشیییییییی من اینجام داداش داداشیییییییی(داد)
بویگیوم: ا.ت کجاییی نگران نباش الان درت میارم
ا.ت: مگه گیر کردم که درم بیاری بیا درو باز کن به جای این حرفا
بویگیوم : ب.باش بابا اومدم
ا.ت: اخیش بلاخره یکی اومد
بلاخره رفتم بیرون با داداشم رفتیم توی اقامتگاه من و یکم حرف زدیم فهمیدم جیمین و داداشم قراره برن به یکی از سرزمین ها منم گفتم میخوام باهاشون برم داداشمم موافقت کرد و منم وسایلمو جمع کردم رفتیم تا با جیمینشون حرکت کنیم
ا.ت:میگم بویگیوم جان چرا جونگ این نیومده ؟
بویگیوم:اون کار های دیگه ای رو باید انجام میداد برای همین هم نتونست بیاد
ا.ت: آهااا.... راستی یه سوال امم خوب امکان داره جونگ این برات دردسر هم درست کنه؟
بویگیوم: منظورت چیه؟ چه دردسری؟
ا.ت: خوب اونم جزوی از خانواده سلطنتی محسوب میشه اگه اون و به عنوان ولیعهد انتخاب کنن اون وقت تو چی؟
بویگیوم: (خنده) خواهر خوشگلم هیچ کی جای منو نمیگیره جونگ اینم آنقدر بی غیرت نیست که با پسر داییش همچین کاری کنه تازه اگه من پادشاه شم اون میشه وزیر اعظم من مقامش مثل من بالا میشه
ا.ت: البته ،البته(خنده)
ایششش هیونگ این دیو روانی اومد
بویگیوم: پادشاه رو میگی ؟
ا.ت: پادشاه کجا بود بابا الکی پادشاهش کردن از تو کوچیک تره بعد شد پادشاه مثلاً ؟ اسمش جیمینه
بویگیوم: چه کوچیک چه بزرگ بلاخره که پادشاه هستش کاراشم خوب انجام میده مشکلت چیه؟
ا.ت: من مشکلم چیه؟از اون روانی بپرس شب مهربونه برام میمیره صب بلند میشه من باید زیر دستش بمیرم
ادامه داردددد
- ۲۸.۲k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط