My amazing moon🌙🐾💕 p23

راوی" صبح روز بعد لونا زود تر از هرموقع ای بیدار شد و زیبا ترین هانبوکش رو پوشید.سفید و صورتی کمرنگ که خیلی بهش میومد.امروز آخرین روزی بود که لونا میتونست تمام تلاششو برای ملکه شدن بکنه و همسرامپراتور بشه...از طرفی جونگکوک که همچیز براش خیلی عادی و آروم بود تصمیم گرفت روزش با بانو لونا رو توی دریاچه مون بگذرونه...امشب شبی بود که ماه کامل میشد و احتمالا چشم های لونا بیش از هرموقعی میدرخشید اما الان تمام فکر لونا پیش امپراتور بود انگار ناخواسته عاشقش شده بود!‌
لونا" قرار بود به اقامتگاه امپراتور برم پس بعد از آماده شدنم به همراه اونگوم و سویی و دوتا ندیمه ها به سما اقامتگاه عالیجناب به راه افتادیم..
کوک" منتظر اومدن بانو پارک بودم . میخواستم کمی دقیق تر بشناسمش برعکس بانو لی و اون نقشه ها و حقه های خبیثش‌بانوپارک آرامش و سادگی و بی ریا بودن خاصی توی چشماش بود. توی این افکار بودم که ندیمه هان رسیدن بانو پارک رو اعلام کرد.
از اتاقم بیرون رفتم و با دیدن اون زیبایی بیش از حدش توی اون هانبوک حواسم برای چمد ثانیه پرت شد که با صداش به خودم اومدم
لونا" اممم عالیجناب خیلی خوشحالم از اینکه حالتون خوبه و امید وارم دیشب بر وفق مرادتون بوده باشه.. مکان خاصی رو برای امروز درنظر دارید؟
کوک" اه بله بله. بفرمایید بهتره بریم....
_________________

لونا" عالیجناب واقعا خیلی خوبه که تصمیم گرفتید امروز رو کنار دریاچه مون بگذرونیم..
جونگکوک" با این حرفش جا خوردم یعنی اونم این لقب رو برای دریاچه انتخاب کرده؟
کوک" ببینم بانو پارک نکنه شما هم خودتون این لقب رو برای دریاچه انتخاب کردید؟
لونا" اممم بله چون ماه توی آب این دریاچه شفاف ترو درخشانی تر از هرموقعی میافته چه ماه کامل باشه چه حلالی ولی شبی مثل امشب که قراره ماه کامل باشه روشناییش بیشتر معلومه و بیشتر میشه شناخت زیبایی این دریاچه رو...
جونگکوک" خیلی خب پرنسس لونا! دیگه آفتاب داره غروب میکنه نظرتون چیه بریم وماه داخل دریاچه رو تماشا کنیم؟
لونا" موافقم عالیجناب . این منظره آرامش خاصی رو بهم تلقین میکنه :)
*****************
جونگکوک" درحال حرف زدن و نگاه کردن انعکاس ماه داخل آب بود که ناخودآگاه چشمام جذب چشمش شد! چقدر...چقدر شبیه ماه بود! دقیقه مثل انعکاس ماه کامل توی دریاچه بود منتها توی چشمای معصومش !‌ حس میکنم اسم دوم این دختر باید میشد مون! نه مون شگفت انگیز !......🌙🐾💕
دیدگاه ها (۲۱)

پنهان عشق

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۱روایت از ...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

کپشن چک شه دوستان

تکپارتی جونگ کوک

~🐱🇯🇵 آپدیت | به نظر میاد یونگی‌مون تو ژاپن حسابی داره بهش خو...

پارت³که یهو گوشیشو دید که با هزار تا پیام و زنگای جونگکوک مو...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط