سایه ای میان ما

my heart
.
سوها لب هاش گاز میگیره
+جیمین، من... من پریود شدم.
با خجالت زمزمه میکنه
وقتی اسمش رو به زبون اورد قلبش از هیجان قنج میره اما وقتی گفت پریود شده چشماش گشاد میشه
- پریود شدی؟ گلوش صاف میکنه سعی میکنه جوری رفتار نکنه که بیشتر خجالت زده بشه
-اوکی... بگو چی میخوایی، پد گرم کن، شکلات، مسکن
+ن... نواربهداشتی.
سوها به سختی زمزمه میکنه
جیمین سرشو تکون میده
-باشه، میرم... میرم بگیرم.
برمیگرده کلید و کیف پولشو برمیداره از اتاق بیرون میره
سوها نفس عمیقی میکشه گونه هایه سرخ و داغ بود به اتاق خواب خودش میره میشینه رو تخت پاهاشو با استرس تکون میده
بعد ده دقیقه
صدایه ضربه ای ارام به در سرشو برمیگردونه قبل اینکه بلند بشه در باز میشه جیمین با کیسه ای داخل میاد
-بیا، هرچیزی لازم داشتی فقط بگو
کیسه رو میز میزاره و بعد بیرون میره درو میبنده
سوها بلند میشه کیسه برمیداره با دیدن بیسکوییت و شکلات داخل کیسه چشماش گشاد میشه کیسه خالی میکنه که نواربهداشتی مسکن و کلی شکلات رو میز میریزه با خوشحالی لبشو گاز میگیره سریع نواربهداشتی میگیره داخل دستشویی میره تا کارشو انجام بده بعد انجام کارش بیرون میاد با برداشتن شکلات ها به طبقه پایین میره سمت اتاق نشیمن میره که جولیا و جیمین نشسته بودن جیمین با دیدن سوها سرشث بالا میاره
-بهتری؟
سوها با تایید سرشو تکون میده
جولیا بهشون نگاه میکنه
+چرا مگه چیشده بود؟ ببا ناز حرف میزنه
-هیچی... بیا بشین.
سوها رو مبل تک نفره میشینه بیسکوییت باز میکنم و گازی ازش میزنم
جولیا گفت
+جیمین میایی بریم بیرون؟ من خسته شدم
جیمین به جولیا نگاه میکنه
- دلت میخواد بری بیرون؟
+اره خیلی دلم میخواد برم بیرون بعد چند وقت اومدم اینجا حتی بیرون نرفتم
جیمین با حالت خنثی به جولیا نگاه میکنه 
- کجا میخوایی بری؟
+نمیدونم، شاید یه رستورانی چیزی
-باشه، به بچه ها میگم ببرنت رستوران
جولیا کمی اخم میکنه
+چی؟ بچه ها؟ من فکر کردم باهم میریم
-من کار دارم
جیمین درحالیکه که داشت به کسی پیام میداد گفت
+میتونی بعدن انجامش بدی
-جولیا گفتم کار دارم.
با صدایه زنگ در جیمین گفت
-اومدن دنبالت میتونی بری
جولیا اخم میکنه با حرص بلند میشه کیفشو برمیداره سمت در میره با بسته شدن در جیمین پاهاشو رو میز میزاره سیگارشو روشن میکنه بیرون دود میده
-بهتر شدی؟
part 23
لایک؟
دیدگاه ها (۱۳)

# سناریو وقتی فهمیدی مافیان و حالا میخوای ولشون کنی🥺😭 نامجو...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

عشقی حقیقی

the missing link part²⁰سوهی بدون هیچ حرفی دنبال خانم سو به ر...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

#برادر ناتنی من

تکپارتی جونگ کوک

1pنویسنده:صبح شده بود و ماریا بیدار شده بود بر سرکار(هر کاری...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط