p3 پارت اضافه دوپارتی

وارد اتاقش شدین که صندلی رو برات کشوند و اشاره کرد بشینی
بعد قراره تو کجا بشینی؟
_سوال خوبیه نابغه کوچولو
بلندت کرد و گذاشتت روی میزو خودش روی صندلی نشست
_خب عزیزم چطوری شروع کنم؟
من فقط اینجام که چکش کنم همونطور که گفتم خودت گندی که زدی رو جمع کن
_پس بهتره بشینی رو پاهام که میز سفته
لازم نیست راحتم
_فعلا به حرفم گوش کن و لجبازی رو بزار کنار
کشیدتت رو پاهاش و سرتو روی شونه‌ش گذاشت
_یکم استراحت کن یکم طول میکشه عزیزم
باشه
دستاتو دور بدنش گذاشتی و چشماتو بستی با دست چپش موهاتو نواشت میکرد و این کارش شدید آرومت میکرد و باعث شد خوابت ببره
-پرنسس؟وقت شامه عزیزم
چشماتو باز کردی که دیدی تو بغلشی و با هم روی تختش دراز کشیدین با دیدن گربه کنارش که سیاه سیاه بود و الان خیره‌ت بود تو بغل دریکو جمع شدی
_میترسی عزیزم؟
یکم ترسناکه
_ولی دختر خوبیه پرنسس
نامه رو فرستادی؟
_نه پرنسس رو میزه و منتظر تایید توم
دستشو از دورت برداشتی و نشستی رو تخت که حالت تهوع شدیدی بهت دست داد و دستتو روی دهنت گذاشتی که دریکو متوجهش شد و زود بلند شد و بردتت سرویس
بعد از اینکه بالا آوردی لباتو شست و دست خیسشو روی صورتت کشید و بعد با دستمال کاغذی خشک کرد
-خوبی پرنسس؟
خوبم ولی بیحال شدم
بغلت کرد و از سرویس بیرون بردت و روی تخت گذاشتت
-میخوای یکم استراحت کنی و من غذاتو بیارم اینجا؟
نه ایزابلا شک میکنه که جیزی بین من و تو هست
-الان میخوای بگی با اینکه بچه من تو وجودت در حال رشده حسی بهم نداری؟
دریکو من گشنمه
چونه‌تو بین انگشتای سردش گرفت و مجبورت کرد بهش نگاه کنی
-طفره نرو و جواب سوالمو بده
تو بهم تجاوز کردی انتظار داری دوست داشته باشم
-آره!
یه جوری با پررویی گفت که از لحنش خنده‌ت گرفت و اونم لبخند شیطونی زد
-ببین کی یه مالفوی رو رد میکنه؟هم جذابم هم جنتلمن و همم عاشقتم
خیلی خودخواهی
-آها خوش هیکلم هستم بیبی پس باهام راه بیا
ببین میخواما دوست داشته باشم ولی تا یاد بچه تو شکمم میفتم دلم میخواد انقدر بزنم که صدای بز بدی!
بلند خندید که به تبعیت ازش تو هم خندیدی بغلت کرد و گردنتو بوسید
-خیلی دوست دارم ا.تم
منم دوست دارم!حالا خیالت راحت شد؟
-چه جورم!بیا بریم عزیزم
اول بیا نامه رو بخونم و بفرستش بعد
-اوکی
نامه رو داد دستت و تو مشغول خوندنش شدی
"سلام مامان حالت چطوره
میدونم الان داری به این فک میکنی که باز چه غلطی کردم که برات نامه نوشتم متاسفم درست فک میکنی
این بار قضیه واقعا جدیه مامان یه اشتباه بزرگ انجام دادم که باعث ایجاد مشکل بزرگتری شد و اگه کمکم نکنی تا چند ماه دیگه مامانبزرگ میشی به خاطر عصبی کردنم دوست دخترمو تنبیه کردم و اون الان حامله‌س البته حدس میزنم میشه یه بیبی‌چک و قرص برای سقط بفرستی؟
ممنون مامان دوست دارم
پسر پر دردسرت د.م"
دیدگاه ها (۵)

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۳☆☆وقتی دخترتون.....☆هی‌را و سوهی رو به ر...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

part 73 جیهوپ نشست پیش آلینا:« خسته شدی کوچولو؟»& اوهمجیهوپ ...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

#نامه‌های_بهشتی🔸شهید ساعتیان سه نامه برای فرزندش نوشته؛ و تو...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

دو تا دست اومد روی چشمامبا صدایی که معلوم بود تغییر کرده گفت...

پرنسس کوچولو تولدت مبارک.. البته الان دیگه کم کم داری بزرگ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط