تورا با اشک و خون از سینه راندم آخرهم
تورا با اشک و خون از سینه راندم آخرهم
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوهارا
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من مگو دیگرمگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گل های نگاه و خنده هایم بوی غم دارد
مرا از سینه بیرون کن
ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را
مرا بشکن مرا بشکن
کنون کز من بجا
مشتی پری در آشیان مانده و آهی
زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان را
این بال و پرها را
رها کن این دل غمگین و تنها را
تورا راندم که دست دلگیری بنیان کند روزی
بنای عشق و امیدت شود امید جاویدت
تورا راندم
ولی هرگز مگو با من که معنی عشق و محبت را نمیدانی
که در چشمان تو نقش غم و دردت نمیخوانم
تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان مرد
جهان تاریک میشد کهکشان میمرد
درون سینه ام دل ناله میزد
بازکن از پای زنجیرم
که بگریزم
به دامانش بیاویزم
به او با اشک وخون گویم
مرو من بی تو میمیرم
ولی من در میان های های گریه خندیدم که تو هرگز ندانی
بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم
دگر از غصه سر ریزم
واینک دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
سعادت آنکس داردکه تنها پرهیزد
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه سختی میکشد ان کس که انسان است
و از احساس سرشار است....
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوهارا
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من مگو دیگرمگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گل های نگاه و خنده هایم بوی غم دارد
مرا از سینه بیرون کن
ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را
مرا بشکن مرا بشکن
کنون کز من بجا
مشتی پری در آشیان مانده و آهی
زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان را
این بال و پرها را
رها کن این دل غمگین و تنها را
تورا راندم که دست دلگیری بنیان کند روزی
بنای عشق و امیدت شود امید جاویدت
تورا راندم
ولی هرگز مگو با من که معنی عشق و محبت را نمیدانی
که در چشمان تو نقش غم و دردت نمیخوانم
تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان مرد
جهان تاریک میشد کهکشان میمرد
درون سینه ام دل ناله میزد
بازکن از پای زنجیرم
که بگریزم
به دامانش بیاویزم
به او با اشک وخون گویم
مرو من بی تو میمیرم
ولی من در میان های های گریه خندیدم که تو هرگز ندانی
بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم
دگر از غصه سر ریزم
واینک دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
سعادت آنکس داردکه تنها پرهیزد
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه سختی میکشد ان کس که انسان است
و از احساس سرشار است....
- ۲.۸k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط