زبر سایه جئون

زبر سایه جئون


---

پارت ۴۲ –

چند روز از شروع آموزش‌هام گذشته بود.
بدنم هنوز درد داشت ولی روحم؟ قوی‌تر شده بود.
JK به همه نشون داده بود که من فقط یه دختر کوچولو نیستم…
من کسی‌ام که قراره کنارش بایسته.

یه شب، وقتی داشتم توی سالن تیراندازی تمرین می‌کردم، در با شدت باز شد.
ـ وقتشه.

برگشتم. خودش بود، با اون کت مشکی چرک و نگاه سردش.
ـ وقت چی؟

ـ وقت اولین مأموریتت.

دلم لرزید. ولی نگفتم نه.
رفتم. همراهش. توی ماشین فقط سکوت بود…
جز آهنگ آروم ایتالیایی که توی ضبط پخش می‌شد و صدای نفس‌هامون.

ـ اون مردی که قراره ببینیش، یه خیانته.
فروخته‌مون. به کارتل روسی.
ما نمی‌کشیمش… تو باید تصمیم بگیری.
اگه بتونی… قبولت دارم.
اگه نه… دیگه لازم نیست کنارم باشی.

نفس‌م برید.
ـ من؟!

سر تکون داد.
ـ ملکه‌ها باید بلد باشن خودشون تصمیم بگیرن که کی زنده بمونه… و کی نه.

به ساختمون متروکه رسیدیم.
مرد دست‌بسته وسط اتاق بود.
می‌لرزید، حتی جرأت نمی‌کرد نگاهم کنه.

JK یه تفنگ گذاشت توی دستم.
دست‌هام لرزید.

ـ اون کسیه که اگه فردا بفروشت، دیگه منو نمی‌بینی.
آینده‌ت باهاش تموم می‌شه.
انتخاب کن… با دل یا با عقلت؟

اشک توی چشم‌هام جمع شد.
رفتم جلو. نفس‌ش رو حس می‌کردم.
تفنگو بلند کردم… قلبم طوفان شده بود.

لحظه‌ای چشم‌هام رو بستم…

ـ تق!

صدا توی گوشم پیچید… ولی نه از من.
چشم باز کردم… JK کشته بودش.

نگام کرد، سرد و بی‌رحم.
ـ هنوز آماده نیستی…
ولی یاد می‌گیری.

خم شد و پیشونیمو بوسید.
ـ چون من کنارت می‌مونم تا وقتی تبدیل بشی به چیزی که دنیا رو بلرزونه.

اون شب با گریه خوابم برد…
ولی فردا صبح، یه دختر تازه متولد شده بودم.


---
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

چند پارتی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

پارت ۵۴

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂جیمین با تعجب نشست و گفت:ـ مگه ماه‌ها هم حرف می‌...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط