{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبوبِ‌من ،

محبوبِ‌من ،
آنقدر اشتیاق دیدارت را دارم ، که گویی
همین فردایی نزدیک خواهم تورا دید ..
آنقدر حسرت دیدارت‌ را میکشم ، که گاه
قبل از خواب می‌گویم :
نکند مرگ امشب هوس دیدارم کند ،
ودیدارت در دل مانَد ؟
نکند عاشقی بمیرم ، که عمرش را در
حسرت دیدارت به مرگ فروخت؟
نمیدانم اما زندگی انگار اینگونه است ،
اینگونه‌ که هرچه عاشق تر باشی ،
حسرتی‌ بیش برایت نماند !
آنقدر دوستت دارم که گاه از خود بیخود میشوم
ونیز به تو حسادت میکنم ،
آنقدری دوستت دارم ، که گر بگویم تورا ستایش میکنم بهتان‌ نیست !
دوستت دارم تاآن روزی ، که مکانی کوچک‌ ،اما ابدی از دنیا برایم باقی بماند ..
درآن مکان تنگ و کوچک ،تنها استخوان هایی می‌ماند که نه تنها زندگانی‌ اش را در حسرت تو
پایان داد ،بلکه درآنجا نیز‌ تورا ستایش میکند ،
هرلحظه دوری از تو ، مرا عاشق تر می‌سازد...
انگار دوریِ‌ دیدار تو، همچون‌ آب‌ی ست بر
هیزمی‌ درحال سوختن از دنیا . .
آخر میدانی برای چه این همه امید دیدارت را دارم؟
موضوع برسر عشق و امید بود،
چیزی فراتر از زندگی❤️ !
#پرسپولیسم
دیدگاه ها (۰)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

نرسه مرگ این رویا ....هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی ...

عاشقانه های شبنم

پارت چهارمسئومی دنبال من و چان اومد و روی میل سمت راست چان ن...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

باز خارجی‌ها یه استخون بدرد نخور انداختن جلوی این سلبریتی‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط