عشقی که نباید. پارت 1

آنیا:مامان یور امروز آقای معلم گفت پس فردا جشن آخر ساله و فردا گروه بندی میکنه که کی چیکار کنه کاش من و بکی باهم باشیم.
راستی من لباس ندارم باید لباس بخریم!

یور: باشه حالا بزار پدرت گفت نزدیکه هروقت اومد باهم میریم هم لباس هم کفش میخریم خوبه؟

(دیـــــــــنگ) زنگ خونه
یور در رو وا کرد

لوید: سلام ببینید کی با من اومده!

بکی: سلام آنیا جونم من اومدمممم! ❤😍

آنیا:وای آخ جون بکیــــی باهم میریم خرد آره؟

لوید: سلام، آره باهم میریم.

آنیا و بکی: آخ جونممممممممم😍😍
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (فردا)
معلم: بکی و امیلی، رز و نانسی، آکانه و آئویی، دامیان و آنیا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان پارت اول ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۵)

عشقی حقیقی

گل لیلیوم پارت ۱آنیا! آنیاااااااا! پاشو دیرت شده آنیا:آخ آخ ...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۶**آنچه گذشت؛در اولین تمرین، وقتی دامی...

عشقی حقیقی

دروغی که واقعی شد

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۰

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

پارت 3داخل اتاق خوابشون بودن که صدای زنگ گوشی امیلی امدامیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط