در آغوش جنون
فصل دوم
پارت 19
روز بعد، ا/ت نمیتوانست جیمین را فراموش کند. تصویر او با چشمان اشکآلود، لحظهای از ذهنش دور نمیشد. او میدانست که جیمین به کمک نیاز دارد.
صبح روز بعد، ا/ت دوباره به زندان رفت. این بار، با لبخندی بر لب و امیدی در دل.
وقتی جیمین او را دید، شوکه شد. «ا/ت؟ تو اینجا چی کار میکنی؟»
ا/ت لبخندی زد و گفت: «سلام جیمینِ جدید.»
جیمین با تعجب به او نگاه کرد. «منظورت چیه؟»
ا/ت نفس عمیقی کشید و گفت: «من میخوام با هم دوباره شروع کنیم. میخوام کمکت کنم تا بهتر بشی. میخوام یه رابطه جدید با هم بسازیم. یه رابطهای که بر اساس عشق، احترام و اعتماد باشه.»
جیمین باورش نمیشد. چشمانش پر از اشک شدند. «واقعاً؟ تو این کار رو میکنی؟»
ا/ت سرش را تکان داد و گفت: «آره. من بهت یه فرصت دیگه میدم. اما این آخرین فرصتته جیمین. اگه دوباره اشتباه کنی، دیگه هیچ وقت من رو نخواهی دید.»
جیمین با خوشحالی به ا/ت نگاه کرد. «قول میدم. قول میدم که دیگه هیچ وقت ناامیدت نکنم.»
ادامه دارد......
پارت 19
روز بعد، ا/ت نمیتوانست جیمین را فراموش کند. تصویر او با چشمان اشکآلود، لحظهای از ذهنش دور نمیشد. او میدانست که جیمین به کمک نیاز دارد.
صبح روز بعد، ا/ت دوباره به زندان رفت. این بار، با لبخندی بر لب و امیدی در دل.
وقتی جیمین او را دید، شوکه شد. «ا/ت؟ تو اینجا چی کار میکنی؟»
ا/ت لبخندی زد و گفت: «سلام جیمینِ جدید.»
جیمین با تعجب به او نگاه کرد. «منظورت چیه؟»
ا/ت نفس عمیقی کشید و گفت: «من میخوام با هم دوباره شروع کنیم. میخوام کمکت کنم تا بهتر بشی. میخوام یه رابطه جدید با هم بسازیم. یه رابطهای که بر اساس عشق، احترام و اعتماد باشه.»
جیمین باورش نمیشد. چشمانش پر از اشک شدند. «واقعاً؟ تو این کار رو میکنی؟»
ا/ت سرش را تکان داد و گفت: «آره. من بهت یه فرصت دیگه میدم. اما این آخرین فرصتته جیمین. اگه دوباره اشتباه کنی، دیگه هیچ وقت من رو نخواهی دید.»
جیمین با خوشحالی به ا/ت نگاه کرد. «قول میدم. قول میدم که دیگه هیچ وقت ناامیدت نکنم.»
ادامه دارد......
- ۱۰.۱k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط