گشنه تشنه بودیم یک چای دست مون ندادش،، زبونی بی زبونی وسی
گشنه تشنه بودیم یک چای دست مون ندادش،، زبونی بی زبونی وسیله کیف مون گذاشته بود جلو در حال گفت ۵صبح زادیم بیرون به پسرم با خط همرام زنگ زادم گفتم رسیدم رفتم خونه ات زنت مارو از خونه بیرون کردش،،، پسرش میگه چرا اومد خونه ام پیرمرد میگه حاج خانوم حالش خ
حال ش خوب نبود قلبش مشکل داره باید عمل بشه پسرش میگه به من چه از دستم کاری بر نمیاد خودم خیلی خیلی حالم بدشدش پسره عروس ش ایجابودن گردشون میشکوندم بی رحم پسر، بزرگ بکنی مادرش ترخشکش بکنه بزرگ بشه زن بگیر الان مادرش قلبش میخواد عمل بشه عروسش
حال ش خوب نبود قلبش مشکل داره باید عمل بشه پسرش میگه به من چه از دستم کاری بر نمیاد خودم خیلی خیلی حالم بدشدش پسره عروس ش ایجابودن گردشون میشکوندم بی رحم پسر، بزرگ بکنی مادرش ترخشکش بکنه بزرگ بشه زن بگیر الان مادرش قلبش میخواد عمل بشه عروسش
- ۳۰۵
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط