Dark Loveفصل ۲ پارت ۱۶☆
امروز دو تا پارت گذاشتم پس لایک و فالو و کامنت وگرنه دیگه پست نمیزارم !!
جیمین : ات راستش رو بگو تو دیشب با تهیونگ بودی اره؟با داد
ات : جیمین...داره دردم میاد ولم کن
جیمین ولش نکرد ولی فشارش هم نداد: ات بهم بگو ببینم تو پیش تهیونگ بودی؟
ات : من ...من خب
یه نگاه ات به تهیونگ کرد
جیمین : تو چیییی؟ هااا تو چیی؟
ته باداد: بس کن جیمین!
جیمین : من بعدا با تو هم حرف میزنم ولی فعلا نه !
ات : وایییییییی بسه دیگه بسه دیگه نمیکشم دارین دیوانم میکنین شماها من اصلا قرار نبوده که بیام اینجا ولی به طرز عجیبی اومدم اینجا و دارم برای کار آزمون میدم ولی دیگه نمیتونم اولش فکر کردم شاید خوب باشه برام ولی نه من دیگه نمیکشم واقعا دیگه نمیشه و نمیخوام دعوای شما دو تا هم بشنوم پس میرم و گوشمو گم میکنم زود تر شما هم هرکاری دلتون میخواد بکنید !
جیمین و ته با تعجب بهم نگاه کردن و یکم به خودشون اومدن
ات هم رفت از اتاق بیرون
ات ویو
دیگه رونی شدم ، نمیمونم
رفتم وسایلم رو سریع جم کردم و رفتم توی حیاط و داشتم میرفتم بیرون که یهو یکی جلوم رو گرفت
جیمین : ات چیکار میکنی؟
ات : از اولش نباید میبودم
جیمین : ات ببخش منو
ات : رفتارتون کاراتون و همه چی شما عجیبه نمیخوام اینجا باشم!
جیمین : ات
ات : ...
جیمین : ات باید بمونی!
ات : من به دردتون نمیخورم، برید دنبال یه بدبخت دیگه
جیمین : ات نکن
ات از بغل جیمین رفت و یه لبخند زد
ات: میتونیم همو ببینیم جیمین !نمیخواد ناراحت شی
جیمین هم یه لبخند زد
جیمین : باشه
ات رفت خونش و فردا
ات صبح بیدار میشه و کاراشو میکنه و مشغول درست کردن صبحانه میشه که یهو یکی در میزنه
ات : جیمین!
جیمین : سلاممم، چقدر خونت قشنگه!
ات : خوش اومدی بیا دارم صبحونه درست میکنم ، پنکیک دوست داری؟
جیمین : آره دوست دارم ، اشپزیت خوبه؟
ات : خودت نظر بده
و نشستن و با هم صبحانه خوردن و حرف زدن
جیمین : اومم دست پختت خوبه
ات : مرسی
بعد کلی حرف زدن و اینا دیگه جیمین داشت میرفت که دم در یکی رو دیدیم...اون ...اون ...آقای کیم؟
ات : آقای کیم؟
ته با نگاه جدی و جیمین کلافه
ات: بفرمایید داخل ، چیزی شده؟
ته : میبینم جون جونی شدین
ات : ببخشید مگه آدم با آدم فرق میکنه ، ما باهم کنار میایم دوستای خوبی هستیم چطور مگه؟
ته : خیلی مسخره ای و این طرز فکرت خیلی بستس!
ات : ها دیگ به دیگ میگه روت سیاه آقای کیم مگه نه؟
ته : خیلی پروی ها میدم دارت بزنن هیچکس با من اینطوری
جیمین حرفشو قطع کرد
جیمین : ببین اینهمه مسخره بازی نداره ما با آدم های بی گناه کاری نداریم
ته : خیلی خب
ات : جیمین داشت میرفت ولی حالا که شما هم اومدین بیاین همه باهم یه چیزی بخوریم ، و کارتون رو بگید آقای کیم!
ته : باشه و همه رفتن داخل ات هم تنقلات و اینا آورد
ات : بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید خب
جیمین و ته از لج هن یه چیزی خوردن
جیمین : خب ته میشه بگی تا اینجا اومدین چیکار داشتی؟
ته : کارم با ات بود
ات : خب بفرمایید
ته : ات تو باید برگردی مهارت هات لازمه
ات : من اگه بیام زود فرار میکنم و نمیتونم من استعدادشو ندارم
جیمین : ات لازم نیست بیای
ته : چرا خیلی لازمه اون تواناعه
ات : خودم میدونم نمیتونم پس دیگه نپرسید
جیمین : ته فکر نمیکنی یکم کارت مسخرست
ته : نخیر چرا
جیمین : وای داری دیوونم میکنی بیا بیرون کارت دارم
ته و جیمین رفتن توی حیاط خونه ی ات
جیمین : ته بس کن
ته : چیرو
جیمین : میدونم اونو دوسش داری بس کن روانی
ته : چرت نگو اصله گیریم درست توچی دوسش داری نه؟
جیمین : آره خیلی
ات : صبر کن چی؟
ته : جیمین بهت نزدیک شد چون دوست داره
ات : جیمین راست میگه
جیمین : تاره ولی من مثل تهیونگ قائم نمیکنم
ات : چی؟آقای کیم؟ امکان نداره
ته : چرا ؟ من آدم نیستم یعنی ؟
ات : ها ؟ یعنی چی؟
و ...
لایک و فالو
# تهیونگ
# فیکشن بد بوی
# فیک تهیونگ
# فیک بی تی اس
# آرمی
# فیک های متفاوت و عالی
جیمین : ات راستش رو بگو تو دیشب با تهیونگ بودی اره؟با داد
ات : جیمین...داره دردم میاد ولم کن
جیمین ولش نکرد ولی فشارش هم نداد: ات بهم بگو ببینم تو پیش تهیونگ بودی؟
ات : من ...من خب
یه نگاه ات به تهیونگ کرد
جیمین : تو چیییی؟ هااا تو چیی؟
ته باداد: بس کن جیمین!
جیمین : من بعدا با تو هم حرف میزنم ولی فعلا نه !
ات : وایییییییی بسه دیگه بسه دیگه نمیکشم دارین دیوانم میکنین شماها من اصلا قرار نبوده که بیام اینجا ولی به طرز عجیبی اومدم اینجا و دارم برای کار آزمون میدم ولی دیگه نمیتونم اولش فکر کردم شاید خوب باشه برام ولی نه من دیگه نمیکشم واقعا دیگه نمیشه و نمیخوام دعوای شما دو تا هم بشنوم پس میرم و گوشمو گم میکنم زود تر شما هم هرکاری دلتون میخواد بکنید !
جیمین و ته با تعجب بهم نگاه کردن و یکم به خودشون اومدن
ات هم رفت از اتاق بیرون
ات ویو
دیگه رونی شدم ، نمیمونم
رفتم وسایلم رو سریع جم کردم و رفتم توی حیاط و داشتم میرفتم بیرون که یهو یکی جلوم رو گرفت
جیمین : ات چیکار میکنی؟
ات : از اولش نباید میبودم
جیمین : ات ببخش منو
ات : رفتارتون کاراتون و همه چی شما عجیبه نمیخوام اینجا باشم!
جیمین : ات
ات : ...
جیمین : ات باید بمونی!
ات : من به دردتون نمیخورم، برید دنبال یه بدبخت دیگه
جیمین : ات نکن
ات از بغل جیمین رفت و یه لبخند زد
ات: میتونیم همو ببینیم جیمین !نمیخواد ناراحت شی
جیمین هم یه لبخند زد
جیمین : باشه
ات رفت خونش و فردا
ات صبح بیدار میشه و کاراشو میکنه و مشغول درست کردن صبحانه میشه که یهو یکی در میزنه
ات : جیمین!
جیمین : سلاممم، چقدر خونت قشنگه!
ات : خوش اومدی بیا دارم صبحونه درست میکنم ، پنکیک دوست داری؟
جیمین : آره دوست دارم ، اشپزیت خوبه؟
ات : خودت نظر بده
و نشستن و با هم صبحانه خوردن و حرف زدن
جیمین : اومم دست پختت خوبه
ات : مرسی
بعد کلی حرف زدن و اینا دیگه جیمین داشت میرفت که دم در یکی رو دیدیم...اون ...اون ...آقای کیم؟
ات : آقای کیم؟
ته با نگاه جدی و جیمین کلافه
ات: بفرمایید داخل ، چیزی شده؟
ته : میبینم جون جونی شدین
ات : ببخشید مگه آدم با آدم فرق میکنه ، ما باهم کنار میایم دوستای خوبی هستیم چطور مگه؟
ته : خیلی مسخره ای و این طرز فکرت خیلی بستس!
ات : ها دیگ به دیگ میگه روت سیاه آقای کیم مگه نه؟
ته : خیلی پروی ها میدم دارت بزنن هیچکس با من اینطوری
جیمین حرفشو قطع کرد
جیمین : ببین اینهمه مسخره بازی نداره ما با آدم های بی گناه کاری نداریم
ته : خیلی خب
ات : جیمین داشت میرفت ولی حالا که شما هم اومدین بیاین همه باهم یه چیزی بخوریم ، و کارتون رو بگید آقای کیم!
ته : باشه و همه رفتن داخل ات هم تنقلات و اینا آورد
ات : بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید خب
جیمین و ته از لج هن یه چیزی خوردن
جیمین : خب ته میشه بگی تا اینجا اومدین چیکار داشتی؟
ته : کارم با ات بود
ات : خب بفرمایید
ته : ات تو باید برگردی مهارت هات لازمه
ات : من اگه بیام زود فرار میکنم و نمیتونم من استعدادشو ندارم
جیمین : ات لازم نیست بیای
ته : چرا خیلی لازمه اون تواناعه
ات : خودم میدونم نمیتونم پس دیگه نپرسید
جیمین : ته فکر نمیکنی یکم کارت مسخرست
ته : نخیر چرا
جیمین : وای داری دیوونم میکنی بیا بیرون کارت دارم
ته و جیمین رفتن توی حیاط خونه ی ات
جیمین : ته بس کن
ته : چیرو
جیمین : میدونم اونو دوسش داری بس کن روانی
ته : چرت نگو اصله گیریم درست توچی دوسش داری نه؟
جیمین : آره خیلی
ات : صبر کن چی؟
ته : جیمین بهت نزدیک شد چون دوست داره
ات : جیمین راست میگه
جیمین : تاره ولی من مثل تهیونگ قائم نمیکنم
ات : چی؟آقای کیم؟ امکان نداره
ته : چرا ؟ من آدم نیستم یعنی ؟
ات : ها ؟ یعنی چی؟
و ...
لایک و فالو
# تهیونگ
# فیکشن بد بوی
# فیک تهیونگ
# فیک بی تی اس
# آرمی
# فیک های متفاوت و عالی
- ۲۰.۹k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط