اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

_که یهو در بخش زایمان باز شد و دکتر در چهارچوب در دیده شد

علامت دکتر ^

_ععع اقای دکتر حال همسرم چطوره( با نگرانی )

^حال همسرتون خوبه ممکنه. تا ۲۴ ساعت اینده بهوش نیاد که این در بین زنان باردار

که بچشون رو طبیعی به دنیا میارن کاملا رایجه و تبریک میگم شما صاحب نوزادی پسر سالم و گوگولو شدید

_شروع کردم به اشک ذوق ریختن الان خانواده خودمو دارم اما بزودی این خانواده از هم میپاشه و همینش بده که دخترکم دیگه قرار نیست پیشم باشه

بیخیال افکار ذهنم شدم ..

_اقای دکتذ میتونم پسرم رو ببینم

^بله از این سمت لطفا

_به همراه دکتر رفتیم بخش نوزادان

^این بچه ی شماست اقای جعون فقط لطفا سروصدا نکنید که مبادا خواب بچه های دیگر
از هم بپاشد

_اوهوم ممنون جناب دکتر

^انجام وظیفه بود با اجازه اقای جعون تعظیم میکنه و محل بخش نوزادان رو ترک میکنه

از دید نویسنده

*جعون بعد دیدن زیبایی پسر کوچولیش ذوق زده میشود بله اون همون مافیایی که است به عشق و بچه هیچ اعتقاد وعلاقه ای نداشت اما الان حاظرد برای خانوادش جانش رو فدا کند بچه رو از گهواره ی آبی رنگ تیره بلند میکند و دراغوش خود میکشد

چشمان بچه همانند شب تاریک اما پر از راز و غم بود. شاید فقط چشمان پسر این حس رو به جعون نشان و منتقل میکرد. کسی از این موضوع خبر ندارد که هرکدام قراره چه اینده ای پیش رو داشته باشن

اما با این حال باز در کنار همن. و با این وجود دیگر غصه ها غم ها سختی ها و مشکلات به چشم نمیاید تا موقعی که انها در کنار هم باشند قطره اشک. از روی گونه ی جعون سر میخورد دیدن پسری که قراره بدون مادر بزرگ شود

یعنی جعون هم مثل پدرش سنگ دل و حقه باز بود

_انگشتان کوچولیش در دستان بزرگم گم میشدند. طوری که انگشت شصت دیگرش را میمکید قطعا زیباترین منظره ای بود برای یه پدر که میشد تماشا کند

داشت اینارو با خودش تکرار میکرد که یهو فردی وارد اتاق شد درسته اون کسی نبود جز پرستار ^

^اقای جعون ملاقات با بچه بیش از حد زمان برد لطفا تشریف بیارید بیرون ممنونم( تعظیم کرد)

_اوهوم باش

*بچه رو در گهواره ی مخصوص به خودش میزارد و از انجا خارج میشود

دکتر گفته بود که ات چند روز باید دربیمارستان بماند و رسیدگی های لازم بهش شود

چند روز بعد ....

پارت ۴۶
دیدگاه ها (۳۲)

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

ـLove and the moonPart48یونا بلند داد زد: گمشو عوضی دیگه به...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

فلش بک به دو ماه بعد امروز رفتیم ببینیم بچه دختره یا پسرتو د...

برده عمارت جئون

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : five انقدر غرق این رویای شیرین ب...

هان رو امروز بخاطر اینکه دکمه کتش باز شده دعوا کردن بچه اومد...

ریندو اگه یاندره بشه ~★♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ا...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط