وقتی ازدواجتون اجباری بود ولی…

#چهار_پارتی
#چان
#استری_کیدز
last part





از در شیشه ای که فاصله ای زیاد رو بین خودش و عشقش به وجود میومد عبور کرد و به سمت تخت زن خیز برداشت..
روی صندلی نشست و دست راست زن رو توی دست هاش گرفت..
_عزیزکم..عشقم..نفسم..جانکم..خوشگلم..نمیخوای چشم هاتو باز کنی؟( چانی دختره رو زیاد لوس نکن پر رو میشه عه..💔)(دور از جون شما.)
_میدونی چند ساعته یه حا وایستادم تا چشم هاش خوشگلتو باز کنی؟هوم؟به نظرت بی رحمی نیست؟
همینطور که داشت اشک هاش رو پاک می‌کرد خواست از جاش بلند بشه که با صدای زن متوقف شد..
+بمون..
مرد با چشم هایی پر از تعجب دوباره سر جاش نشست و به چشم های زن خیره شد..
_خوبی؟جاییت درد میکنه؟چیزی میخوای؟منو میشناسی؟
+مرد به این گنده ای چطور نشناسمت..؟!
_خوشحالم که منو یادته..
سکوت سنگینی بینشون حکم فرما شد که چان با گفتن جمله ای این سکوت رو شکوند..
_ا/ت..میخواستم یه چیزی بهت بگم..
+چی؟
_واقعا نمی‌دونم چه جوری اما یهو بهت علاقه مند شدم..عاشقت شدم..توی دنیا از هرکسی برام بیشتر مهم شدی..دلم میخواست همیشه،تا ابد کنار من بمونی..
+حسمون متقابله..
چان اول متوجه حرف دختر نشد و سر تکون داد ولی بعد از ۲ دقیقه مغزش انگار این جمله رو تجزیه و تحلیل کرده بود..
_بگو جون تو؟
+مردک جونتو قسم نمیخورم..
چان لبخندی زد..
_غیرتتو قربون نیم وجبی..
+که من نیم وجبی ام؟ صبر کن از این بیمارستان مرخص شم یک نیم وجبی بهت نشون بدم که..
چان فاصله صورت هاشون رو کم کرد و با صدای پایین تری لب زد..
_مثلا میخوای چیکار کنی؟
دختر از شدت غافلگیر شدن توی شوک بود و نمیتونست حرکتی کنه..و یا حرفی بزنه..
بیشتر روی صورت دختر خم شد طوری که اگه یک کلمه حرف میزد لب هاشون تماس پیدا میکردن..
_هوم؟نگفتی..
ا/ت بعد از درک کردن شرایطش دست هاش رو گذاشت روی سینه چان و خودتی اون رو از خودش دور کنه اما چان یک میلی متر تکون نخورد..
_تو با این دست های کوچولو میخوای منو به حرکت دربیاری؟
لینو:اگه مزاحم عشق بازیاتون نمیشم باید بگ__
_چرا عزیزم مزاحم هست..عه چیزه یعنی نیستی..
لینو:خوبه که حرفتو پس گرفتی..خواستم بگم با توجه به عقل زنت که الان سر جاشه و اینکه هیچ جاش مشکلی نداره میتونی ببریش خونه اتون و عشق بازیاتون رو ادامه بدین..ختم کلام.
و از اتاق رفت بیرون..
+زیادی رک نبود؟
_همیشه اینجوریه..
چان از اتاق رفت بیرون و به یه پرستار گفت بیاد به لباس پوشیدن ا/ت کمک کنه تا خودش بره کارهای ترخیص رو انجام بده..
۲۰ مین بعد
بعد از چند مین توی راه بودن متوجه شد که همسرش مسیر خونه رو نمیره..
+کجا میریم؟
_نمیگم..
بعد از ایستادن دم در بزرگ‌ترین شیرینی فروشی سئول حرفش توی دهنش ماسید..
مرد وارد شیرینی فروشی شد و بعد از کلی عذرخواهی از اون گارسون و حساب کردن مبلغ به سمت ماشین حرکت کرد،در عقب رو باز کرد و کیک بسته بندی شده رو گذاشت روی صندلی..
توی راه حرفی بینشون شکل نگرفت..وای وقتی رسیدن خونه همه چی فرق می‌کرد..
همین که وارد خونه شدن با دیدن برف شاید که میخورد توی چشم هاش دهنش باز موند..
+ممنون بابت سورپرایز کردنتون ولی میشه بدونم کار کی بود؟
جونگین با لبخند شیطانی لب زد..
جونگین:من..اجوما..
ا/ت بعد از کنار زدن برف شادی از جلوی چشم هاش با شونزده تا چشم مواجه شد..
+من اگه اون دو تا چشمتو در نیارم زن این نیستم..
جونگین:هی!این به درخت میگن..باید بگی دد__
_جونگین!
+ به ضربه هایی که قراره بخوری اضافه کردی..خوشم اومد..
با وجود سردرد کل عمارت رو دنبال جونگین دوید و بعد از ضربه نهایی به سمت میز نهار خوری رفتن،چان و ا/ت مشغول عوض مردم لباساشون بودم البته که از کرم ریختن هاشون نگم..
جونگین پشت در واستاده بود بلکه صدایی شنید و بره گزارش کنه..
چانگبین درحال کنترل کردن خودش بود که کیک رو نخوره..فلیکس و سونگمین هم مشغول تزئین کردن خونه بودن،چانگبین دی جی شد..هیونجین در حال تکمیل کردن نقاشی بود که به این مناسبت کشیده بود…لینو تاره از بیمارستان برگشته بود و حسابی خسته بود پس کاری نکرد..هان هم میز رو مرتب کرد..
خلاصه اون شب شبی پر از خنده و شادی و البته کتک بود..
البته بعد از رفتن اعضا رو که نگم..







اینم از این چهار پارتی..که تموم شددد
خیلی چرت شد به روم نیارین..
درخواستی بعدی از هیونجینه و برای اینکه بنویسمش حمایت میخوامممم💘
۲۰ لایک برای این پارت
و
۵۰ کامنت برای این پارت..
دیدگاه ها (۵۴)

ادامه سناریو

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

سناریو خط قرمز پارت اخر

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخ*ت مادرزادن😂بنگچان...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

سناریو سو پارت اخر

intertwined fate of two enemies-part 19

فیک تهیونگ عشق اجبار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط