دهقان فداکار مکزیکی سال 1907 مردی به نام گارسیا, وقتی فهم

دهقان فداکار مکزیکی سال 1907 مردی به نام گارسیا, وقتی فهمید قطاری بی راننده با بار دینامیت به طرف دهکده ای در حرکت است خود را به قطار رساند و آن را به سمت دره راند و خودش نیز مرد.
دیدگاه ها (۱)

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۴اسلاید ۲ رو ببین و تصور کنساعت ۱...

اخرین بازمانده

داستان کودکانه «آرش و قصرِ خنده‌هایِ گمشده» به نویسندگی رزیت...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت سیزدهم: انتخاب اشتباهجونگ‌کوک نامه ...

It was a mistake....Song for part one : Creepin by the weekn...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 2 | مرد عنکبوتی سیاهکه یهو....تَق!صدای برخورد چیزی ب...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط