It was a mistake....
It was a mistake....
Song for part one : Creepin by the weeknd
پنج سال...درست پنجسال از اخرین باری که همو دیده بودن میگذشت و بعد از اون هم بدون هیچ حرفی و خداحافظیای فقط یک نامه از خودش براش گذاشت...نمیشد...هیچجوره نمیشد احساساتش نسبت به صمیمیترین دوستش رو خاموش بکنه....حس ترسی که اون روزها داشت هیچوقت از بین نرفته بود... ترس از اینکه نکنه یه روز بفهمه و تنهاش بزاره ... ترس از اینکه نکنه دلش پیش یک شخص دیگهای باشه.... ترس از اینکه یهروزی برسه که عشقشو در کنار مرد دیگهای ببینه...نمیتونست این درد و عشقِ مخفیش رو تحمل کنه ... پس تنها راه حلش فرار کردن از احساساتش بود... البته اینطور که فکر میکرد...
ــــــــــــــ
2026,Oct23 London
خستهوکوفته از اداره پلیس به خونه برگشت و مستقیم دوش گرفت و غذای سبکی واسهی خودش اماده کرد و بعد از شستن ظرفها به سمت اتاق خوابش برگشت .
هنوز ده دقیقه از اینکه چشماشو روی هم گذاشته بود،نگذشته بود که با صدای زنگ گوشیش کلافه چشماشو باز کرد و هوف بلندی کشید .
_بله افسر کیم . چی باعث شده این وقت شب زنگ بزنین
ـقربان یه مورد خیلی جدی داریم . لطفا سریع خودتون رو به اداره برسونین.
افسر کیم بدون اینکه بزاره جیسونگ واکنشی به حرفاش بده سریع تماس رو قطع کرد . جیسونگ بدون معطلی لباسی پوشید و بعد از گرفتن سوئیچ ماشینش به سمت اداره حرکت کرد.
ــــــــــــــــ
_افسر کیم ، جریان چیه چیشده؟
همینطور که نفس نفس میزد از مردِ روبهروش که هول شده بود پرسید.
ـراستش ، یه اتفاقی افتاده...
_کیم میشه اینقدر شمردهشمرده حرف نزنی و کامل حرفتو بزنی
ـراستش خانم پارک به قتل رسیدن
جیسونگ با تعجب به مرد خیره شد ، هضم این حرفش واقعا براش سخت بود ، پارک مینجو دختری که به عنوان یه کرهای داخل لندن با جیسونگ دوست شد و در واقع از وقتی که جیسونگ به لندن اومد باهم دوست شدن و بیشتر افسرهای اداره هم اونو میشناختن ، و حالا به طرز عجیبی کشته شد.
_قاتل رو پیدا کردین؟
ـ بله، اما خودش ،خودش رو تحویل داد
_چی منظورت چیه مگه این مرد دیوونست که بخواد یکیو بکشه و بعد مثلا روانیا بخواد خودشو تحویل بده؟
حرفاشو با داد توی صورت افسر روبهروش میکوبید
ـ خب ، راستشو بخواین قاتل زن بوده
شوکه نسبت به حرف مرد بهش خیره شد سعی کرد عصبانیت بیش از حدشو بخوابونه ، اخه چرا باید یه زن یه زنِ دیگه رو بکشه و بعد خودش رو تحویل بده اونم درست بعد از انجام قتل ، این از نظرش دیوونگی بود.
_همین الان بیاریدش اتاق بازجویی و پروندهش رو برام بیارید
ـ بله قربان
بعد از وارد شدن داخل اتاق خودش، سعی کرد خودش رو اول اروم بکنه تا یهو قاطی نکنه . نفس عمیقی کشید و به سمت اتاق بازجویی حرکت کرد و وقتی در رو باز کرد حاضر بود هرکسی رو به غیر دختر روبهروش ببینه.....
Song for part one : Creepin by the weeknd
پنج سال...درست پنجسال از اخرین باری که همو دیده بودن میگذشت و بعد از اون هم بدون هیچ حرفی و خداحافظیای فقط یک نامه از خودش براش گذاشت...نمیشد...هیچجوره نمیشد احساساتش نسبت به صمیمیترین دوستش رو خاموش بکنه....حس ترسی که اون روزها داشت هیچوقت از بین نرفته بود... ترس از اینکه نکنه یه روز بفهمه و تنهاش بزاره ... ترس از اینکه نکنه دلش پیش یک شخص دیگهای باشه.... ترس از اینکه یهروزی برسه که عشقشو در کنار مرد دیگهای ببینه...نمیتونست این درد و عشقِ مخفیش رو تحمل کنه ... پس تنها راه حلش فرار کردن از احساساتش بود... البته اینطور که فکر میکرد...
ــــــــــــــ
2026,Oct23 London
خستهوکوفته از اداره پلیس به خونه برگشت و مستقیم دوش گرفت و غذای سبکی واسهی خودش اماده کرد و بعد از شستن ظرفها به سمت اتاق خوابش برگشت .
هنوز ده دقیقه از اینکه چشماشو روی هم گذاشته بود،نگذشته بود که با صدای زنگ گوشیش کلافه چشماشو باز کرد و هوف بلندی کشید .
_بله افسر کیم . چی باعث شده این وقت شب زنگ بزنین
ـقربان یه مورد خیلی جدی داریم . لطفا سریع خودتون رو به اداره برسونین.
افسر کیم بدون اینکه بزاره جیسونگ واکنشی به حرفاش بده سریع تماس رو قطع کرد . جیسونگ بدون معطلی لباسی پوشید و بعد از گرفتن سوئیچ ماشینش به سمت اداره حرکت کرد.
ــــــــــــــــ
_افسر کیم ، جریان چیه چیشده؟
همینطور که نفس نفس میزد از مردِ روبهروش که هول شده بود پرسید.
ـراستش ، یه اتفاقی افتاده...
_کیم میشه اینقدر شمردهشمرده حرف نزنی و کامل حرفتو بزنی
ـراستش خانم پارک به قتل رسیدن
جیسونگ با تعجب به مرد خیره شد ، هضم این حرفش واقعا براش سخت بود ، پارک مینجو دختری که به عنوان یه کرهای داخل لندن با جیسونگ دوست شد و در واقع از وقتی که جیسونگ به لندن اومد باهم دوست شدن و بیشتر افسرهای اداره هم اونو میشناختن ، و حالا به طرز عجیبی کشته شد.
_قاتل رو پیدا کردین؟
ـ بله، اما خودش ،خودش رو تحویل داد
_چی منظورت چیه مگه این مرد دیوونست که بخواد یکیو بکشه و بعد مثلا روانیا بخواد خودشو تحویل بده؟
حرفاشو با داد توی صورت افسر روبهروش میکوبید
ـ خب ، راستشو بخواین قاتل زن بوده
شوکه نسبت به حرف مرد بهش خیره شد سعی کرد عصبانیت بیش از حدشو بخوابونه ، اخه چرا باید یه زن یه زنِ دیگه رو بکشه و بعد خودش رو تحویل بده اونم درست بعد از انجام قتل ، این از نظرش دیوونگی بود.
_همین الان بیاریدش اتاق بازجویی و پروندهش رو برام بیارید
ـ بله قربان
بعد از وارد شدن داخل اتاق خودش، سعی کرد خودش رو اول اروم بکنه تا یهو قاطی نکنه . نفس عمیقی کشید و به سمت اتاق بازجویی حرکت کرد و وقتی در رو باز کرد حاضر بود هرکسی رو به غیر دختر روبهروش ببینه.....
- ۱۱۴
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط