چشمام و باز کردم و دوباره با نگاه های پر از نفرت بقیه ندی
چشمام و باز کردم و دوباره با نگاه های پر از نفرت بقیه ندیمه ها مواجه شدم توی این چند روز فقط فقط خشمشون ونفرت شون به من نشون میدادن از همه اینا بدتر این بود که توحم زده بودم ارباب جوان به من نگاه میکنه اونم یواشکی مگه مغز خر خورده که بخواد یواشکی به یه ندیمه نگاه کنه وارد کارگاه شدم جای که بهم احساس امنیت میداد و خوشبختی گرل ها رو برداشتم و شروع کردم به سابیدن تا اسارش خارج بشه و همینطور شبدر ها رو یه یه هو یه شبدر چهار برگ پیدا کردم امروز قطعا روز خوبی شبدر و لایه دستمال گزاشتم و به ادامه کارم رسیدم
ویو کوک این چند روز ناخواسته بعد از کار به کارگاه رنگ سازی میرفتم و آت رو یواشکی دید میزدم احساس میکردم کار اشتباهی ولی هر روز پاهام به همون مسیر منو سوق میداد وقتی امروز شبدر چهار برگ پیدا کرد برای اولین بار لبخند زد نمیدونم چرا ولی احساس میکردم حاضر م تمام زمین رو برای پیدا کردن شبدر چهار برگ بگردم تا بتونم اون لبخند و دوباره ببینم شاید من هم مثل پدرم عاشق یک دختر پایین رده تر از خودم شدم اما امیدوارم مثل داستان پدرم به دست آوردن این دختر سخت نباشه
نویسنده M2
خوب احساس کردم اگه بخوام اتفاق های این دو سه روز و بگم شاید فیک براتون خسته کننده بشه اما تو این دو سه روز ندیمه های دیگه حسابی از خجالت ات دراومدن خواستید بگید استوری میکنم
#بی_تی_اس
#جونگکوک
ویو کوک این چند روز ناخواسته بعد از کار به کارگاه رنگ سازی میرفتم و آت رو یواشکی دید میزدم احساس میکردم کار اشتباهی ولی هر روز پاهام به همون مسیر منو سوق میداد وقتی امروز شبدر چهار برگ پیدا کرد برای اولین بار لبخند زد نمیدونم چرا ولی احساس میکردم حاضر م تمام زمین رو برای پیدا کردن شبدر چهار برگ بگردم تا بتونم اون لبخند و دوباره ببینم شاید من هم مثل پدرم عاشق یک دختر پایین رده تر از خودم شدم اما امیدوارم مثل داستان پدرم به دست آوردن این دختر سخت نباشه
نویسنده M2
خوب احساس کردم اگه بخوام اتفاق های این دو سه روز و بگم شاید فیک براتون خسته کننده بشه اما تو این دو سه روز ندیمه های دیگه حسابی از خجالت ات دراومدن خواستید بگید استوری میکنم
#بی_تی_اس
#جونگکوک
- ۵.۳k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط