{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی ساکت و مظلوم بود. خیلی هم نظم داشت،👌

خیلی ساکت و مظلوم بود. خیلی هم نظم داشت،👌
هر وقت از مدرسه می­‌آمد خانه، اولین کاری که می­‌کرد پله­‌ها را تمیز می­‌کرد و کفش­‌ها را دستمال می­‌کشید،
بعد دست­‌هایش را می­‌شست🤚 و جلوی آفتاب خشک می‌کرد.
بسیار کمک حال من بود طوری که وقتی مهمان می‌آمد لذت می­‌بردم از اینکه همه چیز یکدست و سفره منظم چیده شده.🌸
خودش غذا نمی­­‌خورد تا مهمان‌ها غذایشان تمام شود».
راوی :مادر شهید محمد بلباسی🌹

#شهدا۰۱۲۰
#قاسم_بن_الحسن

✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🦋✨🦋჻ᭂ࿐✦
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

معامله p19چند روز گذشت.حال جونگ‌کوک بهتر شده بود.دیگر دستگاه...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

از دشمنان تا عاشقان

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۵: چیزی که از تاج هم باارزش‌ترهاتاق هنوز ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط