کاشکی بعضی شبا میشد دوتا استکان چای ریخت،بعضی آدمهای مجاز

کاشکی بعضی شبا میشد دوتا استکان چای ریخت،بعضی آدمهای مجازی رو از تو همین صفحه گوشی بیرون کشید و آوردشون پیش خودت و باهاشون درد و دل کرد،باهاشون حرف زد،رو شونه هاشون گریه کرد و بعد دوباره گذاشتشون سرجاشون که برگردن سر زندگیشون،بعضی آدما خیلی حیفن واسه دور بودن،واسه مجازی بودن...
و حیف که خیلی حرفا گفتنی نیست..
تقدیم به همه دوستای مجازی❤❤
دیدگاه ها (۱)

کپشن مهم

رمان دختر خاص پارت 29ات و وونی وارد کلاس شدن. سه پسر هم پشت ...

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

part66. . (smat) اجازه نداد جوابشو بده و بومو دنبال خودش کشی...

پارت ۹و رفت تو اتاق و همینطور که پاهام دور کمرش حلقه بودو با...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 51( بچه ها خواستم بگ...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط