{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت12

پارت12
رفت نشست رو مبل که کنار پنجره بودمنو گذاشت رو پاش
من: چیکار می کنی
امیر: می خواهم با پرنسسم بازی کنم
من: خیلی وقته بهم نگفته بودی پرنسس خندیم
امیر لباشو گذاشت رو گردنم بعد رو لبام همین جوری داشت می بوسید منو دستمو دور گردنش حلقه کردم اونم دستاشو دور کمرم حلقه کرد
من تو هیکل امیر گم می شدم
بعد چند مین لبامو ول کرد چشاش خمار بود
من: دریا فضوله میاد
امیر: دلم برات تنگ شده
من: وا من که اینجام
امیر: نمی فهمی فقدر یه پسر عاشق می فهمه که وقتی عشقش کنارشم باشه بازم دلش تنگ میشه
من: این مدت نبودم هیکلت گنده تر شده
امیر: لطف داری
خندید که دریا اومد تو اتاق من که روپای امیر بودم دستامم دور گردن امیر امیرم دستاش دور کمر من
دریا خندید
دریا: ببخشید ملاحم شدم
رفت
من: اخه این پدر سگ به کی رفته
امیر: یکی که اسمش فاطمه اس مامانشم میشه
از روی پاش اومدم پایین
امیر بلند شد گردنمو گرفت لباشو چند مین گذاشت رو لبم
امیر: بقیه برای شب
من: امیرررررررررررررزررزررررررر
جیغی کشیدم که نگو
امیر: باید یه خونه ویلایی بگیره اقلا همسایه ها شکایت می کننن
دریا: باباااااااااااااااااااا
امیر: چرا جیغ می زنین اخه
دریا: دوت دالیم

امروز اومدیم یه تالار شیک ببینیم خیلی قشنگ بودش انتخاب کردیم
بعد کارت عروسی انتخاب کردیم یعنی دریا انتخاب کرد رفتیم اون لباس عروسم گرفتیم تو تنم خیلی شیک بود امیرم یه دست کت و شروار سفید برداشت هرچی گفتم مشکی گوش نداد گفت شما سفید می پوشین من چرا مشکی یه بار پوشیدم بسته
دیگه خسته کوفته اومدیم خونه یه پیتزاخوردیم دریا خوابوندم
رفتم اتاق امیر خوابیده بود بدبخت چقدر هزینه کردش گفتم لباس عروس اجاره کنیم گوش نداد خریدش
لباس حریر دار سفید پوشیدم موهامو شونع کردم لعنتی چقدر بلنده کوتاهش کنم
امیر: نچ
من: شنیدی
امیر: اوهم اومد از تخت پایین تیشرت نپوشیده بود اومد از پشت بقلم کرد برگردوند طرف خودش
رمان از زبان امیر
به چشاش نگاه کردم موهاشو نگاه کردم من: همیشه موهات موج داره
فاطمه: اوهوم
بلندش کردم
فاطمه :باز منو بلند کردی کاش چاق بودم نتونی بلندم کنی
من: الان که نیستی
گذاشتمش رو تخت
کنارش خوابیدم پتو کشیدم یه بوس به لباش زدم بقلش کردم
تا قبل عروسی کاری ندارمش بعد عروسی من می دونمو اون😈

از صبح دنبال یه ویلام یه ویلا خوب که یکی پیدا کردم چهار خوابع بود یکی اتاق مهمون اتاقا بالا بودن که پله می خورد به سالن رو به روی در ورودی تو هر اتاق سرویس بهداشتی بودش پایین کنار پلع یه اتاق دیگه بود بعد سالن و اشپز خونه یه سرویس بهداشتی
حیاطشم به اندازه بود یه استخر داشتش مهم این بود که خونه خودشون مبله می کردن هر رنگی که بگیم به فاطمه نشون دادم خوشش اومد تمام پسندازم رفت
لایک♥
دیدگاه ها (۰)

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.85  (روایت از زبان ا.ت)---سه...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:62ترسناک بود....اگر اتفاقات د...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط