p1

وارد اتاق دوست پسرت شدی که خواهرت و اونو کنار هم دیدی خواهرت با دیدن تو برگشت سمت دریکو و خم شد کنار گوشش و نفهمیدی چی بهش گفت و بعد با بوسیدن گونه دریکو از روی تخت بلند شد و برگه رو به دریکو داد و از کنارتو بدون گفتن حتی یه کلمه رد شد و از اتاق خارج شد
=دریکو؟
-بله ا.ت؟
=رفتی سمتش و کنارش نشستی ولی سرش پایین بود ضربه آرومی به شونه‌ش زدی که سرشو بالا آورد و نگاهت کرد
-کاری داشتی؟
=یه هفته سر هر دومون خیلی شلوغ بود و تقریبا حتی همو ندیدیم
-خب؟
=میتونیم بریم قدم بزنیم؟
-کار دارم ا.ت
نگاهتو به برگه‌های تو دستش دادی و بعد یاد بوسه‌ای که خواهرت به گونه‌ش زده بود افتادی و بغضت گرفت ولی با کشیدن نفس عمیقی لبخندی زدی که با یادآوری اینکه تو این یه هفته‌ای که ازش دوری کرده بودی و اون حتی یه بار هم سراغتو نگرفته بود محو شد سوالی شدید ذهنتو درگیر کرده بود "دلیل کار خواهرت چی بود؟"
=خواهرم چرا باید گونه دوست پسرمو ببوسه؟
رو لقب دوست پسر تاکید کردی که شاید یادش بیفته که باید بهت توجه کنه
-چرا از خواهرت نمیپرسی؟
=یعنی تو دلیلشو نمیدونی؟
شونه‌ای بالا انداخت و برگه‌های دفتر رو ورق زد با فکری که به ذهنت خطور کرد قلبت مچاله شد و درد گرفت ولی باز به زبون آوردیش
=چیزی بین تو و اریکا هست؟
-اون خواهرته ا.ت!خواهر...تنیت
=پس چرا دارین نزدیک و نزدیکتر میشین؟
-شکاک بودن به دو تا از افراد نزدیکت خوب نیست
=چرا مبهم حرف میزنی؟چرا پسش نمیزنی؟به من میگی کار دارم ولی کارت با اریکاعه؟!
-این یه پروژه همکاری بین من و خواهرته ا.ت
نفس عمیقی کشیدی و لباتو تر کردی
=دوسم داری؟
نگاهت کرد ولی نگاهش سرد و بی‌روح بود و انگار چشمات که الان لبالب از اشک بودن اندازه سر سوزن اهمیت نداشتن
-چرا سوالات عجیب میپرسی؟
=چرا یه ماهه منو نمیبینی؟!چرا از جواب دادن سوالام طفره میری؟
چیزی نگفت و نگاهتو ازت گرفت چشماتو رو هم فشار دادی که اشکات گونه‌هاتو خیس کردن ولی زود پاکشون کردی چیزی که خیلی وقت پیش متوجهش شده بودی رو باید به زبون میاوردی قطعا هیچکس نمیخواد کسی که عاشقشه اذیت بشه حتی اگه بهاش نابودی خودش باشه
=بهم نگاه کن
برگشت سمتت و نگاهتون قفل هم شد در حالیکه سعی میکردی لرزش صداتو کنترل کنی گفتی:بیا جدا بشیم!
-جدا بشیم؟!
=آره جدا بشیم تو دوسم نداری...قبلا داشتی ولی الان نه ولی یه سوال میپرسم و بعد میرم
ساکت بود و هیچی نمیگفت انگار که خواسته خودش این بود که زودتر از شرت خلاص بشه
=چیزی بین تو و خواهرمه دریکو؟
-لزومی برای جواب پس دادن به یه غریبه نمیبینم
=یه غریبه؟
از حرص و ناراحتی خندیدی و دوباره تکرار کردی:یه غریبه آره؟
-خودت گفتی جدا شیم
=چون تو دوسم نداری...نمیفهمی هنوزم مثل قبل عاشقتم درست مثل روز اول؟!
دیدگاه ها (۳)

سناریو سو پارت اخر

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سناریو بونتن پارت ۹

سناریو مایکی پارت۳

سناریو خط قرمز پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط