p6 ایدل شکسته
(یونگی)
خسته و کوفته از کمپانی زدم بیرون و سوار ماشین شدم ..دیگه حوصله ی کار کردن و غر زدنا ی پی دی نیم رو ندارم با سرعت سمت خونه روندم و درو باز کردم ..اولش صدای پیانو شنیدم ولی بعد فکر کردم بخاطر خستگی زیاده ول هر چی سمت اتاقم میرفتم صدا بیشتر شد ...قطعه رو میشناختم ..همون قطعه ی زیبایی بود ک هر چی تلاش کردم نتونستم بزنمش ...صدا انگار از اتاق ا/ت میومد در اتاقش نیمه باز بود ..جوری انگار با صدای موسیقی مبهوت شده باشم ناخوداکاه در اتاقشو باز کردم و دیدم ا/ت پشت پیانوی بزرگ مشکی نشسته بودم و قطعه ی ب این سختی رو مثل اب خوردن میزد ..واقعا بی نظیر میزد ...پشت ب من بود و موهای بلند قهوه ایش مثل پرده تا پایین کمرش میرسید...
همونطوری تماشاش کردم و ب صدای پیانو گوش دادم ک بعد از تیکه زیبای اوجش نت اخرش رو کمی کشید و سرششو پایین انداخت نمیخواستم بفهمه ک تمام این مدت داشتم تماشاش میکرددم ولی سوالی بود ک حتما باید ازش میپرسیدم
-از کجا یاد گرفتی اینجوری پیانو بزنی ؟
از جام پریدم و دیدم ک یونگی تو ی چهارچوب در ایستاده بود و نگام میکرد برای اولین بار نگاهش سرد یا عصبانی نبود
سررمو پایین انداختم و سعی کردم از کنارش رد شم و برم بیرون ولی دستشو جلوم ب در تکیه داد و راهمو بست
-سوال پرسیدم
ب روبه روم خیره شدم
+خودم یاد گرفتم
اینو گفتم و از زیر دستش رد شدم و وارد اشپر خونه شدم و ب یخچال تکیه دادم ... برای اولین بار بود ک یونگی اینقد ب من نزدیک بود ..هنوزم نفسای داغشو روی گونم حس میکردم ..
صدایی از پشت سرم اومد و دیدم ک یونگی داره لیوان بر میداره ..گلومو صاف کردم و در یخچالو باز کردم و تا بهش نگاه نکنم ...هر چی نباشه اون عامل تنهایی و حال بدم توی این 5 ماه بود ...شاید لیاقت زندگی رو نداشتم ولی منم ادم بودم ب هر حال...جورری نگام میکرد ک انگار داره ی کیمچی کپک زده نگاه میکنه ولی قسم میخورم نگاه امروزش با روزای دیگه فرق داشت
-برای ناهار یچی دست کن من امروز کمپانی نمیرم
سری تکون دادم و و با شناخت کمی ک اونم با تحقیق توی اینترنت ازش سراغ داشتم غذایی رو درست کردم ک میدونم دوس داره اونم توی این مدت بیرون اشپز خونه توی پذیرایی نشسته بود و توی گوشیش بود
خسته و کوفته از کمپانی زدم بیرون و سوار ماشین شدم ..دیگه حوصله ی کار کردن و غر زدنا ی پی دی نیم رو ندارم با سرعت سمت خونه روندم و درو باز کردم ..اولش صدای پیانو شنیدم ولی بعد فکر کردم بخاطر خستگی زیاده ول هر چی سمت اتاقم میرفتم صدا بیشتر شد ...قطعه رو میشناختم ..همون قطعه ی زیبایی بود ک هر چی تلاش کردم نتونستم بزنمش ...صدا انگار از اتاق ا/ت میومد در اتاقش نیمه باز بود ..جوری انگار با صدای موسیقی مبهوت شده باشم ناخوداکاه در اتاقشو باز کردم و دیدم ا/ت پشت پیانوی بزرگ مشکی نشسته بودم و قطعه ی ب این سختی رو مثل اب خوردن میزد ..واقعا بی نظیر میزد ...پشت ب من بود و موهای بلند قهوه ایش مثل پرده تا پایین کمرش میرسید...
همونطوری تماشاش کردم و ب صدای پیانو گوش دادم ک بعد از تیکه زیبای اوجش نت اخرش رو کمی کشید و سرششو پایین انداخت نمیخواستم بفهمه ک تمام این مدت داشتم تماشاش میکرددم ولی سوالی بود ک حتما باید ازش میپرسیدم
-از کجا یاد گرفتی اینجوری پیانو بزنی ؟
از جام پریدم و دیدم ک یونگی تو ی چهارچوب در ایستاده بود و نگام میکرد برای اولین بار نگاهش سرد یا عصبانی نبود
سررمو پایین انداختم و سعی کردم از کنارش رد شم و برم بیرون ولی دستشو جلوم ب در تکیه داد و راهمو بست
-سوال پرسیدم
ب روبه روم خیره شدم
+خودم یاد گرفتم
اینو گفتم و از زیر دستش رد شدم و وارد اشپر خونه شدم و ب یخچال تکیه دادم ... برای اولین بار بود ک یونگی اینقد ب من نزدیک بود ..هنوزم نفسای داغشو روی گونم حس میکردم ..
صدایی از پشت سرم اومد و دیدم ک یونگی داره لیوان بر میداره ..گلومو صاف کردم و در یخچالو باز کردم و تا بهش نگاه نکنم ...هر چی نباشه اون عامل تنهایی و حال بدم توی این 5 ماه بود ...شاید لیاقت زندگی رو نداشتم ولی منم ادم بودم ب هر حال...جورری نگام میکرد ک انگار داره ی کیمچی کپک زده نگاه میکنه ولی قسم میخورم نگاه امروزش با روزای دیگه فرق داشت
-برای ناهار یچی دست کن من امروز کمپانی نمیرم
سری تکون دادم و و با شناخت کمی ک اونم با تحقیق توی اینترنت ازش سراغ داشتم غذایی رو درست کردم ک میدونم دوس داره اونم توی این مدت بیرون اشپز خونه توی پذیرایی نشسته بود و توی گوشیش بود
- ۲۸.۷k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط