P59
به برج نجوم رسیدیم و به سمت جای همیشگیمون کشیدمش نشستم رو پلهای که اونجا بود و اونم تو بغلم کشیدمش و سرشو رو سینم گذاشتم : بیب دلیل بیتوجهیام این بود که هر دومون خواستیم رابطهمون مخفی بمونه چرا دیروز اون طوری بغض کرده بودی عزیزم؟
هلن حرفی نزد و صدای گریش بلند شد
دریکو:عزیزم آروم باش متاسفم که پیشت نبودم دیروز بهت قول داده بودم بیام پیشت ولی شب متیو پیشم بود نتونستم بیام حالا میشه آروم باشی و نگام کنی
سرشو آروم بالا آورد به چشمای قهوهایش نگاه کردم که هنوزم اشکی بود : بیب چیکار کنم تا ببخشیم؟ میخوای دیگه پنهونش نکنیم و راحت با هم باشیم؟بیب باهام حرف بزن
هنوزم تو چشمام نگاه میکرد خودشو محکم بهم چسبوند
هلن:نمیخوام کسی بفهمه باهمیم ولی تو هم یه جوری رفتار نکن که انگار نمیشناسی منو این واقعا ناراحتم میکنه دریکو
دستمو زیر چونش گذاشتم و سرشو بالا آوردم:نظرت راجب بوسه معذرت خواهی چیه؟
هلن: نمیخوام فعلا فقط بغلتو میخوام بعد از ظهر تا کی کلاس داری؟
دریکو:تا ۸ بیب میخوای بعد شام اینجا همو ببینیم؟
هلن: اوهوم
دریکو:بیب میدونی دیشب متیو کلی نصیحتم کرد که باهات خوب رفتار کنم و متاسفانه فهمید دیوونتم
هلن:منم دیوونتم دریکو
خواستم ببوسمش که هلن انگشتشو رو لبام گذاشت:الان چند دقیقهاس اینجاییم شک میکنن به خصوص متیو که دیده بود با هم اومدیم
دریکو: بیب اون الان درگیر میاعه
انگشتشو از لبم برداشتم:اصلا شک کنن فوقش اینه که میفهمن در ضمن بوسیدن عشقم کار اشتباهی نیست
پیشونیشو طولانی بوسیدم
هلن: فک نکن حواسم نیست تو داری بیش از حد به میا توجه میکنی
دریکو: بیب داری حسودی میا رو میکنی؟ من نصف توجه هام به تو رو به اون نمیکنم خودشم اون همیشه پیش متیوعه و خب درک کن که برادر بزرگترشم و باید حواسم بهش باشه هوم؟
هلن: باشه ولی حواسم بهت هست آقای مالفوی حالا پاشو بریم
دریکو:بریم عزیزم
خواستم دستشو بگیرم که گفت:دریکو الان سالن ها شلوغن بهتره کنار هم نباشیم من از یه راه دیگه میرم سرسرا
دریکو:باشه بیب مواظب خودت باش
ازش جدا شدم الان به متیو چی بگم قراره دوتایی کلی سوال پیچم کنن وارد سرسرا شدم و نگاهی به اطراف کردم هلن زودتر از من رسیده بود و داشت صبحونه میخورد به جای همیشگی نگاه کردم که دیدم اونجا نشستن رفتم پیششون و نشستم و شروع به خوردن کردم
متیو:خب؟
دریکو:چی خب
متیو:چی گفتی بهش؟
دریکو:واقعیتا رو
میا : چیا مثلا؟
هلن حرفی نزد و صدای گریش بلند شد
دریکو:عزیزم آروم باش متاسفم که پیشت نبودم دیروز بهت قول داده بودم بیام پیشت ولی شب متیو پیشم بود نتونستم بیام حالا میشه آروم باشی و نگام کنی
سرشو آروم بالا آورد به چشمای قهوهایش نگاه کردم که هنوزم اشکی بود : بیب چیکار کنم تا ببخشیم؟ میخوای دیگه پنهونش نکنیم و راحت با هم باشیم؟بیب باهام حرف بزن
هنوزم تو چشمام نگاه میکرد خودشو محکم بهم چسبوند
هلن:نمیخوام کسی بفهمه باهمیم ولی تو هم یه جوری رفتار نکن که انگار نمیشناسی منو این واقعا ناراحتم میکنه دریکو
دستمو زیر چونش گذاشتم و سرشو بالا آوردم:نظرت راجب بوسه معذرت خواهی چیه؟
هلن: نمیخوام فعلا فقط بغلتو میخوام بعد از ظهر تا کی کلاس داری؟
دریکو:تا ۸ بیب میخوای بعد شام اینجا همو ببینیم؟
هلن: اوهوم
دریکو:بیب میدونی دیشب متیو کلی نصیحتم کرد که باهات خوب رفتار کنم و متاسفانه فهمید دیوونتم
هلن:منم دیوونتم دریکو
خواستم ببوسمش که هلن انگشتشو رو لبام گذاشت:الان چند دقیقهاس اینجاییم شک میکنن به خصوص متیو که دیده بود با هم اومدیم
دریکو: بیب اون الان درگیر میاعه
انگشتشو از لبم برداشتم:اصلا شک کنن فوقش اینه که میفهمن در ضمن بوسیدن عشقم کار اشتباهی نیست
پیشونیشو طولانی بوسیدم
هلن: فک نکن حواسم نیست تو داری بیش از حد به میا توجه میکنی
دریکو: بیب داری حسودی میا رو میکنی؟ من نصف توجه هام به تو رو به اون نمیکنم خودشم اون همیشه پیش متیوعه و خب درک کن که برادر بزرگترشم و باید حواسم بهش باشه هوم؟
هلن: باشه ولی حواسم بهت هست آقای مالفوی حالا پاشو بریم
دریکو:بریم عزیزم
خواستم دستشو بگیرم که گفت:دریکو الان سالن ها شلوغن بهتره کنار هم نباشیم من از یه راه دیگه میرم سرسرا
دریکو:باشه بیب مواظب خودت باش
ازش جدا شدم الان به متیو چی بگم قراره دوتایی کلی سوال پیچم کنن وارد سرسرا شدم و نگاهی به اطراف کردم هلن زودتر از من رسیده بود و داشت صبحونه میخورد به جای همیشگی نگاه کردم که دیدم اونجا نشستن رفتم پیششون و نشستم و شروع به خوردن کردم
متیو:خب؟
دریکو:چی خب
متیو:چی گفتی بهش؟
دریکو:واقعیتا رو
میا : چیا مثلا؟
- ۱۷.۹k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط