یک چیزهایی از خودم را جا گذاشته ام...

یک چیزهایی از خودم را جا گذاشته ام...
آدم وقتی بخشهایی از وجودش را در گذر زمان به هزار و یک دلیل جا می گذارد فکر میکند بارش را سبک تر کرده...
اما حواسش نیست که این بار است که باید سبکتر شود نه خودش...
برای همین هم در میانه راه زندگی، اضافه بار تحمیل شده به آدمی، رمق زندگی کردن را میستاند...
یادت باشد اگر در مسیر بودنت دل و عقلت جایی ماند تا تمامش را برنداشته ای و در کوله بار خودت سر جایش نگذاشته ای هرگز قدم از قدم بر نداری...
یادت باشد اگر ذره ای از خودت را جا گذاشتی بار زندگی کم نمی شود...
این تویی که در کشاکش حیات کم می آوری...
تمام باش...
تمام خودت...
یا علی... #من_نوشت:
جا گذاشته ام بخشی از خودم را در پاییز نگاهت...
در سالروز آمدنت...
در دقیقه دقیقه بودنت... #الهام_جعفری #دل_و_عقل
#عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

هیچی دردناک‌تر از این نیست که همون آدمی که تا دیروز بهت حس د...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

پارت 4۳سه روز از اون ماجرا گذشته بود. عمارتِ کیم مثل یک دژِ ...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

پارت...؟عشق ابدیهمه خوابیدنوفردا صبحشدو: از خواب بلند شدم اس...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

ابلیس

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط