{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابای مفقودالاثر بابای زخمی

بابای مفقودالاثر بابای زخمی
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هرچه بابا اب میداد
مادر نشانم عکس توی قاب میداد
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خب یک تکانی لااقل مرد حسابی
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم خاردارهای قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ای دستهایت ارزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایت
شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه یا یک ساک هم باشی قبول است
اخه امشب عروسی میکنم جای تو خالیست
پای قباله جای امضای تو خالیست
ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
دیدگاه ها (۷)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . ◟- #ParT_1 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دستم ا...

پارت ۱۹۷

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

رمان عشق ممنوع

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒@لیام +ت تهیونگ@کیی بود +خ خب م @ی سیلی محکم بهش زدم ا...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط