{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابای مفقودالاثر بابای زخمی

بابای مفقودالاثر بابای زخمی
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هرچه بابا اب میداد
مادر نشانم عکس توی قاب میداد
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خب یک تکانی لااقل مرد حسابی
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم خاردارهای قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ای دستهایت ارزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایت
شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه یا یک ساک هم باشی قبول است
اخه امشب عروسی میکنم جای تو خالیست
پای قباله جای امضای تو خالیست
ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
دیدگاه ها (۷)

روزای بی تو چ غمگینهشبای بی تو چ سنگینه...الهم ارنی الطلعه ا...

بالای جنازه‌ی خونینش پرسید: زنده‌ای؟لرزان گفت: هنوز نه ... :...

پس چرا نمیای اقا دلمون تنگه بخدا.... :(

روحشون شاد..

◝ تیمــــآرم‌ کــن . ◟- #ParT_1 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دستم ا...

پارت ۱۹۷

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

خواستی♡part: 10ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#خورشیدوماه🌙☀️part=13حامیم: پاتو اروم بزار روی کلاژ، استارت ...

رمان عشق ممنوع

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط