My Arirang Part 12
تهیونگ ناخداگاه یه لبخند کمی کج زد واقعا درک نمیکرد ...شاهزاده الان به او گفت جذابه!؟؟؟؟ واقعاً ؟؟؟؟؟؟
جونکوک ناگهان متوجه شد چه چیزی به
زبون آورده که ناگهان در صدم ثانیه برگشت و گفت ...
جونکوک: خب من دیگه میرم ! دیگه فردا باز میبینمت بای بای خدافظــــــ
(جونکوک با سرعت نور داخل اتاق پرید و هردو دَر را محکم بست )
تهیونگ: شبت بخیر ... تا صبحـــــ ...
.
.
.
( داخل اتاق)
.
.
.
جونکوک: هوووووف ، بخیر گذشت
افکار: ولی نه بخیر نگذشت!!!حالا چیکار کنم!!!! دیر یا زود میفهمه من همونی بودم که تو مروارید سیاه بودم حتی همین الآنم مشکوک بود حالا چیکار کنم !!!! جیمینآااااااااااااا خدا لعنتت کنه
نه ،نه ،نه چرا خدای عزیز جیمین رو لعنت کنه !!!!
خدا باید اون ژنرال مین یونگی لعنتی رو نفرین کنه !!!!! یاااااااااااااا امیدوارم از اسب بیوفته کمرش بشکنه!
( جونکوک به سمت تخت رفت بالا پوشش رو هم مثل شلوارش درآورد و گوشه ای پرت کرد و با رضایت خود را درون آغوش گرم پَتو پیچید و داخل تخت عزیز گرم و نرمش رفت)
.
.
.
( روز بعد ،بعد از پایان مراسم معارفه)
.
.
.
پیشکار سلطنتی: بفرمایید فرمانده تهیونگ این یونیفرم سلطنتی شماست .
تهیونگ به آرومی تعظیمی کرد و یونیفرم رو پذیرفت ...
و بعد چند دقیقه در اتاقی که لباس عوض کرد بیرون اومد و با ظاهر جدیدش وارد دربار شد و دقیقه با فاصله یک قدم پشت شاهزاده جوان ایستاد
تضاد رنگ لباس اونها تا حدی جلب توجه میکرد ...
جونکوک با رَدایی سلطنتی آبی رنگ در دربار حاضر بود
و لباس تهیونگ که ترکیبی از رنگ قرمز سیر و سیاه بود تفاوت جذابی با شاهزاده جوان ساخته بود و البته نیم ماسک دست ساز ببر که بر چهره تهیونگ خود نمایی میکرد و ناخداگاه باعث خماری نگاه تهیونگ میشد ،،،
بعد تموم شدن مراسم عمومی جونکوک به آرومی به سمت او برگشت و گفت
جونکوک ناگهان متوجه شد چه چیزی به
زبون آورده که ناگهان در صدم ثانیه برگشت و گفت ...
جونکوک: خب من دیگه میرم ! دیگه فردا باز میبینمت بای بای خدافظــــــ
(جونکوک با سرعت نور داخل اتاق پرید و هردو دَر را محکم بست )
تهیونگ: شبت بخیر ... تا صبحـــــ ...
.
.
.
( داخل اتاق)
.
.
.
جونکوک: هوووووف ، بخیر گذشت
افکار: ولی نه بخیر نگذشت!!!حالا چیکار کنم!!!! دیر یا زود میفهمه من همونی بودم که تو مروارید سیاه بودم حتی همین الآنم مشکوک بود حالا چیکار کنم !!!! جیمینآااااااااااااا خدا لعنتت کنه
نه ،نه ،نه چرا خدای عزیز جیمین رو لعنت کنه !!!!
خدا باید اون ژنرال مین یونگی لعنتی رو نفرین کنه !!!!! یاااااااااااااا امیدوارم از اسب بیوفته کمرش بشکنه!
( جونکوک به سمت تخت رفت بالا پوشش رو هم مثل شلوارش درآورد و گوشه ای پرت کرد و با رضایت خود را درون آغوش گرم پَتو پیچید و داخل تخت عزیز گرم و نرمش رفت)
.
.
.
( روز بعد ،بعد از پایان مراسم معارفه)
.
.
.
پیشکار سلطنتی: بفرمایید فرمانده تهیونگ این یونیفرم سلطنتی شماست .
تهیونگ به آرومی تعظیمی کرد و یونیفرم رو پذیرفت ...
و بعد چند دقیقه در اتاقی که لباس عوض کرد بیرون اومد و با ظاهر جدیدش وارد دربار شد و دقیقه با فاصله یک قدم پشت شاهزاده جوان ایستاد
تضاد رنگ لباس اونها تا حدی جلب توجه میکرد ...
جونکوک با رَدایی سلطنتی آبی رنگ در دربار حاضر بود
و لباس تهیونگ که ترکیبی از رنگ قرمز سیر و سیاه بود تفاوت جذابی با شاهزاده جوان ساخته بود و البته نیم ماسک دست ساز ببر که بر چهره تهیونگ خود نمایی میکرد و ناخداگاه باعث خماری نگاه تهیونگ میشد ،،،
بعد تموم شدن مراسم عمومی جونکوک به آرومی به سمت او برگشت و گفت
- ۱۵۲
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط