نام فیک:مثل خواهر مثل برادر
اتسوشی:*دازای- سان از چندین راهروی تو در تو عبور کرد طوری که انگار بیپایان بود، و راهروها انقدر شبیه هم بودند که یه لحظه فکر کردم داریم دور خودمان میچرخیم اما اینطور نبود که بلاخره بعد از چند دقیقه راه رفتن به یک راه پله به طبقه دوم وصل میشود رسیدیم و از آن بالا رفتیم و وقتی که از پلهها بالا رفتیم ته راهرو یک در بزرگ آهنی دیدیم وقتی داشتیم به سمت آن در آهنی بزرگ می رفتیم چشم من مدام راهرو را زیر و رو میکرد چون این عمارت از نظر من خیلی ترسناک بود چون اطراف آن و روی زمین پر از لکههای خون بود که باعث میشد بیشتر بترسم، و دازای-سان متوجه ترسم شد*
دازای:*سرم رو برگردوندم و متوجه بیقراری و رفتار عصبی آتسوشی شدم و پرسیدم*
دازای:«اتفاقی افتاده اتسوشی؟»
آتسوشی:*با شنیدن صدای دازای-سان هول کردم*
آتسوشی:«اه~ اره... یعنی نه... یعنی هیچی»
دازای:*«حتماً به خاطر شکل و ظاهر عمارت ترسیده»*
دازای:«نگران نباش یونا یکی از دوستای قدیمی منه لازم نیست از چیزی بترسی و برعکس شکل و ظاهر ترسناک عمارتش آدم مهربونیه»
اتسوشی:*«خیالم راحت شد»*
آتسوشی:«باشه ممنونم دازای-سان»
از زبان نویسنده:*دازای و آتسوشی به در آهنی بزرگ رسیدند، دازای در را باز کرد و... اتسوشی به شدت متعجب شد*
توصیف صفحه ای که دازای و اتسوشی دیدند:*آن طرف در آهنی یک آزمایش گاه بود یونا در حال حل یک معادله سخت بود در حالی که مِلیس دستیار و کار آموز (شاگرد) یونا در حال نمونه برداری از یک جسد بود*
(نکته: یونا یک اتوپسی هستید اما این شغل برای پوشش است یونا در اصل یک دلال اطلاعات و جاسوس است که سازمانی که برای آن کار میکند مافیای بندر است و اما هیچ کس خارج از مافیا بندر این را نمیداند چون یونا برای جاسوسی به سازمان های دیگر نفوذ میکند و همچنین یونا با دازای و چویا همکار بود یعنی عضوی از سوکوکو بود.)
(راستی گذشته یونا مثل گذشته مائومائو است. مائومائو از انیمه ....خاطرات یک دارو ساز.... و یجورای هم شخصیت یونا مثل شخصیت مائومائو هستش اما یک تفاوت شوند اینه که یونا یه مقدار مغرور هستش و یک مقدار خیلی کم خود پَسند)
(اگه کسی هست که انیمه.... خاطرات یک دارو ساز.... ندیده اگه سوالی داشت ازم بپرس)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی در مورد فیک های دیگه میخواستم بگم که ممکنه دیر به دیر پارت بزارم ولی سعی میکنم روزی حداقل ۱ یا ۲ تا پارت بزارم. باتشکر
دازای:*سرم رو برگردوندم و متوجه بیقراری و رفتار عصبی آتسوشی شدم و پرسیدم*
دازای:«اتفاقی افتاده اتسوشی؟»
آتسوشی:*با شنیدن صدای دازای-سان هول کردم*
آتسوشی:«اه~ اره... یعنی نه... یعنی هیچی»
دازای:*«حتماً به خاطر شکل و ظاهر عمارت ترسیده»*
دازای:«نگران نباش یونا یکی از دوستای قدیمی منه لازم نیست از چیزی بترسی و برعکس شکل و ظاهر ترسناک عمارتش آدم مهربونیه»
اتسوشی:*«خیالم راحت شد»*
آتسوشی:«باشه ممنونم دازای-سان»
از زبان نویسنده:*دازای و آتسوشی به در آهنی بزرگ رسیدند، دازای در را باز کرد و... اتسوشی به شدت متعجب شد*
توصیف صفحه ای که دازای و اتسوشی دیدند:*آن طرف در آهنی یک آزمایش گاه بود یونا در حال حل یک معادله سخت بود در حالی که مِلیس دستیار و کار آموز (شاگرد) یونا در حال نمونه برداری از یک جسد بود*
(نکته: یونا یک اتوپسی هستید اما این شغل برای پوشش است یونا در اصل یک دلال اطلاعات و جاسوس است که سازمانی که برای آن کار میکند مافیای بندر است و اما هیچ کس خارج از مافیا بندر این را نمیداند چون یونا برای جاسوسی به سازمان های دیگر نفوذ میکند و همچنین یونا با دازای و چویا همکار بود یعنی عضوی از سوکوکو بود.)
(راستی گذشته یونا مثل گذشته مائومائو است. مائومائو از انیمه ....خاطرات یک دارو ساز.... و یجورای هم شخصیت یونا مثل شخصیت مائومائو هستش اما یک تفاوت شوند اینه که یونا یه مقدار مغرور هستش و یک مقدار خیلی کم خود پَسند)
(اگه کسی هست که انیمه.... خاطرات یک دارو ساز.... ندیده اگه سوالی داشت ازم بپرس)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی در مورد فیک های دیگه میخواستم بگم که ممکنه دیر به دیر پارت بزارم ولی سعی میکنم روزی حداقل ۱ یا ۲ تا پارت بزارم. باتشکر
- ۱۰.۷k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط