تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
پارت هفتم
دستشو دور کمرم گذاشت و به سمتم اومد تا و با ولع بوسیدم اشک از چشمام درومد محکم هلش دادم و بهش سیلی زدم پاش گیر کرد و افتاد زمین
هق هق اینکارو هق هق اینکارو باهام نکن
میخواست بلند بشه که از این فرصت استفاده کردی و دوییدی به سمت در میخواستی درو باز کنی و بری ولی درو قفل کرده بود
کمک کمک خواهش میکنم کمکم کنید
_ کجا میخوای بری بیب تو دیگه جایی نمیتونی بری الان دیگه زن منی (باحالت مستی و عصبی)
روی شونش انداختم و منم دست پا میزدم تا ولم کنه اما اینکارو نمیکرد
_ روی کاناپه راحتری یا روی تختم بیب ؟
هق هق نمیخوام....
_ خب پس آماده باش چون رحم نمیکنم
به سمت اتاق خوابش بردم و درو قفل کرد روی تخت انداختم و لباساشو درآورد به سمت کشوی پیش تختش رفت و بازش کرد توش
پر از کاندوم و دیلدو دستبند بود یه کاندوم برداشت و گذاشت روی کشو و روم خیمه زدو لباسامو بروز از تنم درآورد میخواست سو*تینمو دربیاه که پسش زدم و میخواستم از زیرش برم اونو اما دستامو محکم بالای سرم قفل کردو سرم داد کشید
_ اگه میخواستی پسم بزنی چرا اومدی التماسم کردی که باباتو ازاد کنم ها
هق هق نمیخوام دخترونگیمو ازم بگیری هق هق
_ که اینطور پس اگه اینطوری همین الان با پرده ی بکا*رتت خداحافظی کن
نه...نه هیون تروخدا نه
همش میخواستم از دستش در برم و هولش بدم تا از روم بلند شه اما هرکاری میکردم نمیتونستم بلندش کنم
_ فکر میکنی میتونی فرار کنی بیب
دستبندی از توی کشوش درآورد و دستامو با دستبند به تخت بست
هق هق....
_نگران نباش کاری میکنم زیاد درد نکشی
و اهمشو درآورد و دیگه نماز خودنو شروع کرد
پارت هفتم
دستشو دور کمرم گذاشت و به سمتم اومد تا و با ولع بوسیدم اشک از چشمام درومد محکم هلش دادم و بهش سیلی زدم پاش گیر کرد و افتاد زمین
هق هق اینکارو هق هق اینکارو باهام نکن
میخواست بلند بشه که از این فرصت استفاده کردی و دوییدی به سمت در میخواستی درو باز کنی و بری ولی درو قفل کرده بود
کمک کمک خواهش میکنم کمکم کنید
_ کجا میخوای بری بیب تو دیگه جایی نمیتونی بری الان دیگه زن منی (باحالت مستی و عصبی)
روی شونش انداختم و منم دست پا میزدم تا ولم کنه اما اینکارو نمیکرد
_ روی کاناپه راحتری یا روی تختم بیب ؟
هق هق نمیخوام....
_ خب پس آماده باش چون رحم نمیکنم
به سمت اتاق خوابش بردم و درو قفل کرد روی تخت انداختم و لباساشو درآورد به سمت کشوی پیش تختش رفت و بازش کرد توش
پر از کاندوم و دیلدو دستبند بود یه کاندوم برداشت و گذاشت روی کشو و روم خیمه زدو لباسامو بروز از تنم درآورد میخواست سو*تینمو دربیاه که پسش زدم و میخواستم از زیرش برم اونو اما دستامو محکم بالای سرم قفل کردو سرم داد کشید
_ اگه میخواستی پسم بزنی چرا اومدی التماسم کردی که باباتو ازاد کنم ها
هق هق نمیخوام دخترونگیمو ازم بگیری هق هق
_ که اینطور پس اگه اینطوری همین الان با پرده ی بکا*رتت خداحافظی کن
نه...نه هیون تروخدا نه
همش میخواستم از دستش در برم و هولش بدم تا از روم بلند شه اما هرکاری میکردم نمیتونستم بلندش کنم
_ فکر میکنی میتونی فرار کنی بیب
دستبندی از توی کشوش درآورد و دستامو با دستبند به تخت بست
هق هق....
_نگران نباش کاری میکنم زیاد درد نکشی
و اهمشو درآورد و دیگه نماز خودنو شروع کرد
- ۱۱.۲k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط