{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینکه مدام به سینه ات می کوبد،

اینکه مدام به سینه ات می کوبد،
قلب نیست؛
ماهی کوچکی است
که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که تنگ بلورین،
آزارش می دهد
و بوی دریا 
هوایی اش کرده است.
قلب ها همه نهنگانند
در اشتیاق اقیانوس .
اما کیست که باور کند
در سینه اش نهنگی می تپد! ...
آدم ها ، ماهی را
در تنگ دوست دارند
و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا
شناور شد، ماهی ست
و قلب وقتی در خدا
غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند
نهنگی را در تنگی نگه دارد؛
تو چطور می خواهی
قلبت را در سینه نگه داری؟
و چه دردناک است
وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود
و آدم، قانع...
این ماهی کوچک
اما بزرگ خواهد شد
و این تنگ بلورین،
تنگ و سخت خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری
دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی
از تنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نا منتها
می کشیدی و کاش
این قطره را به بی نهایت
گره می زدی.کاش ...
دیدگاه ها (۱۳)

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

dark life = 39

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط