{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 24

پارت 24
دختره ی خل و چل منو دس میندازه .. یه قرمه سبزی درست کنم که انگشتامم بخورم خخ رفتم مشغول درست کردن غذا شدم تا این بپزه دوساعت طول میکشه تو این تایم بریم وسایلامو جمع کنم مشغول جمع کردن بودم که گوشیم زنگید
من : بله بفرمایید
ناشناس : خدا ازت نگذره دختره ی نحس ..! پسرم بخاطر تو مرد اشغال عوضی
من : خاله مهتاب چی میگید شما ؟
مهتاب : امروز بهمون خبر دادن که ساباش خودکشی کرده همش تقصیر توئه اون بخاطر تو افتاد اون تو
من : اما ..من...
مهتاب : خفه شو انشالله یه روز خوشم تو زندگیت نبینی ..دختره ی نحس ...!
من نحسم !!! چرا هرکی میاد تو زندگی من میمیره .. چرا اخه چراا ؟!من اینهمه ادم .. ساباشم مرد ، دیگه زنده موندن من به چه دردی میخوره ! منی که نحسی میارم ..اشتهام کور شد برم بخوابم ......
..................................................................................
زینگ زینگ
من : الو
سودا : حاضری بیا دم دریم ..
من : سودا من ...
سودا : باز میخوای بهونه بیاری که نمیای نخیییییر
قبول نیس باید بیای بدو منتظریم
من : باشه ..
لباسامو عوض کردم جمدونمو برداشتم رفتم پایین مامان و بابای ارتا با خالش تو یه ماشین بودن .. سودا و ارتا و جمره تو یه ماشین بودن تو ماشین تیام دخی خالش سوده بود دوست باباشونم با زنشو و پسرش تو یه ماشین بودن ..
ارتا : سلنا برو تو ماشین تیام اینا
تیام : چمدونتو بده من
اووف من دوس داشتم با سودا اینا برم ..
سوده : سلنا بیا سوار شو دیگه ..
دختره پرو جلو هم رفته نشسته من باید برم عقب بشینم ، همیشه از عقب نشستن متنفر بودم نشستم تو ماشین
سوده : خوبی سلن ؟
من : سلن نه سلنا، اره خوبم ممنون
سوده : دیدم سودا بهت میگه سلن گفتم شاید خوشت بیاد منم بهت بگم سلن .. !
من : سودا خواهرمه میتونه اسممو شکسته بگه اما بقیه حق اینکارو ندارن !
تیام یه تای ابروشو داده بود بالا و از تو ایینه نگام میکرد انگار طلب باباشو میخواد نچسب سوده ام ساکت شد خوب زدم تو پرش ..
تیام : تشنمه ابجوشا جلوعه یا عقب ؟
سوده : پشته
تیام : سلنا بی زحمت توش برام ابجوش بریز
فک میکنه من نوکرشم نیومدم تو ماشینش تا واسش کلفتی کنم
تیام : بریز دیگه
من : اوکی
فلاسکو برداشتم تو فنجونش ابجوش ریختم گرفتم جلوش
من : بگیرش
یه دفعه دست تیام خورد به فنجون و همش ریخت رو سوده !
سوده : اووف سوختم دختر مث ادم نمیتونی فنجونو تو دستت سفت نگه داری ! دستو پا چلفتی ..
من : به من چه مث اینکه پسر خاله جونت ریخت روت ..
سوده : اگه تو اون بی صاحابو به من میدادی اینجوری نمیشد اینقد خری که نمیفهمی نباید دست راننده چیزی داد
تا خواستم یه جواب گنده بهش بدم .. تیام بجام جوابشو داد
تیام : سیکتیر کن سوده بسه دیگه دختر چاقو که نزده تو قلبت بعدشم اتفاق بود ..
سوده : باشه دیگه توام نمیخواد هواشو داشته باشی
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 25تیام : من هواشو ندارم واقعیتو گفتم ..من : منم نیاز ند...

پارت 26بعدم راشو کشیدو رفت .. گاو شغال مگه کیه منه ! که میاد...

پارت 23این چرا هی به من پوزخند میزنه ؛ چی فک کرده !!! فک کرد...

قسمت 22من : خدایااا بهم صبر بده چقد تو فضولی دخترجاان رفتیم ...

رمان : قلب در تاریکی

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۴۲ویو کایاـکایا: ...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

ابلیس

ادامه پارت بعدی

پارت 28تیام : چمدونتو ببرم بالا؟من : نه همینجا بزار خودم میب...

پارت 19من : اگه اونکارو نمیکرد معلوم نبود پسره چه بلایی سرم ...

پارت 30من : سودا لااقل برو دوش بگیر یه چیزیم بخور بخاطر سلنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط