پارت 19
پارت 19
من : اگه اونکارو نمیکرد معلوم نبود پسره چه بلایی سرم میاورد میفهمی
سودا : میدونم اما خب بهتر نبود بجای اون کار میدادش دست قانون
من : نمیدونم .. هیچی نمیدونم ..،
سودا : الان تو واسه ساباش اینقد ناراحتی ؟
من : ساباش واسم مهم نیس ! واسه اینکه بخاطر من تو بازداشتگاست ناراحتم میکنه .. من دوست ندارم کسی بخاطر من اینجوری ...
سودا : ولش کن بیا استراحت کن .
رفتم تو اتاق دراز کشیدم اووف ارسام از وقتی رفتی یه روز خوشم ندیدم ..
صبح با صدای سودا بیدار شدم
سودا : ابجی... سلن جون ..
من : هووم ؟ چیشده ؟
سودا : پسره ..!
من : پسره چی ؟؟
سودا : پسره مرد
من : چیییی ؟؟؟؟
سودا : ساباش یه هفته ای بازداشته هفته دیگه دادگاه داره معلوم نیس چیکارش کنن !
من : واییی نه ..! آرتا کجاس ؟
سودا : پایینه الان میخواست بره..
دوییدم رفتم پایین
من : ارتا
ارتا : بله
من : میشه ساباشو ببینم
ارتا : نه نمیشه ... فک نکنم بزارن ..
من : لطفا یه کاریش بکن ..!
ارتا : باشه بذا برم ببینم اوضاع از چه قراره خبرشو بهت میدم !
من : ممنون
سودا : ساباشو چیکار داری ؟
من : میخوام دلیل این کارشو بدونم ..
سودا : برو حال کن خوشحال باش که از دستش راحت شدی این کارا دیگه چیع
من : سودا سنگدل نباش اون بخاطر من اون توعه نمیتونم بی تفاوت باشم ..!
زینگ زینگ
من : الو
ارتا : میتونی بیای بزور واست ده دیقه ردیف کردم .
من : مرسی خیلی ممنونم الان میام
سودا : چیشد ؟
من : ردیف شد من رفتم فعلا ..
تیام : من میرسونمت
من : نمیخواد اذیت میشین خودم میرم
تیام : نه میبرمت خودم اون طرفا یکم کار دارم .
من : باشه
سوار ماشین شدیم رفتیم ..بعد پنج دیقه رسیدیم
ارتا : به موقع اومدی برو تو فقط ده دیقه !
من : ممنون
رفتم تو
ساباش : سلن ..،
من : خوبی ؟
ساباش : بد نیسم !
من : میدونی پسره مرده ؟
ساباش : اره ..
من : پشیمون نیسی از کارت ؟
ساباش : به هیچ وجه ..
من : اخه چرا بخاطر من.........
ساباش : بخاطر تو نبود ..! اون قبلا به ... به خواهرم تجاوز کرده رفتم پیش بابام رفتار ابجیم عجیب بود همش ازش قایم میشد میلرزید اینقد بهشون گیر دادم تا اینکه بابام گفت چیشده ! منم اومدم کار پسره رو یسره کنم که دیدم داره به تو گیر میده کارشو تموم کردم همچین پسری نباید زنده میموند ..
من : اگه اینجوریع که توام نباید زنده بمونی . ببین وقتی میری ناموس مردمو عاشق میکنی و به خودت وابسته میکنی بعد ولشون میکنی باید انتظار میداشتی که سر ناموس خودتم همچین بلایی بیاد ببخشید که اینارو میگم اما اینا همش نتیجه کارای خودته حقیقت تلخه .. خدافظ ..
ساباش : متاسفم
من : اگه اونکارو نمیکرد معلوم نبود پسره چه بلایی سرم میاورد میفهمی
سودا : میدونم اما خب بهتر نبود بجای اون کار میدادش دست قانون
من : نمیدونم .. هیچی نمیدونم ..،
سودا : الان تو واسه ساباش اینقد ناراحتی ؟
من : ساباش واسم مهم نیس ! واسه اینکه بخاطر من تو بازداشتگاست ناراحتم میکنه .. من دوست ندارم کسی بخاطر من اینجوری ...
سودا : ولش کن بیا استراحت کن .
رفتم تو اتاق دراز کشیدم اووف ارسام از وقتی رفتی یه روز خوشم ندیدم ..
صبح با صدای سودا بیدار شدم
سودا : ابجی... سلن جون ..
من : هووم ؟ چیشده ؟
سودا : پسره ..!
من : پسره چی ؟؟
سودا : پسره مرد
من : چیییی ؟؟؟؟
سودا : ساباش یه هفته ای بازداشته هفته دیگه دادگاه داره معلوم نیس چیکارش کنن !
من : واییی نه ..! آرتا کجاس ؟
سودا : پایینه الان میخواست بره..
دوییدم رفتم پایین
من : ارتا
ارتا : بله
من : میشه ساباشو ببینم
ارتا : نه نمیشه ... فک نکنم بزارن ..
من : لطفا یه کاریش بکن ..!
ارتا : باشه بذا برم ببینم اوضاع از چه قراره خبرشو بهت میدم !
من : ممنون
سودا : ساباشو چیکار داری ؟
من : میخوام دلیل این کارشو بدونم ..
سودا : برو حال کن خوشحال باش که از دستش راحت شدی این کارا دیگه چیع
من : سودا سنگدل نباش اون بخاطر من اون توعه نمیتونم بی تفاوت باشم ..!
زینگ زینگ
من : الو
ارتا : میتونی بیای بزور واست ده دیقه ردیف کردم .
من : مرسی خیلی ممنونم الان میام
سودا : چیشد ؟
من : ردیف شد من رفتم فعلا ..
تیام : من میرسونمت
من : نمیخواد اذیت میشین خودم میرم
تیام : نه میبرمت خودم اون طرفا یکم کار دارم .
من : باشه
سوار ماشین شدیم رفتیم ..بعد پنج دیقه رسیدیم
ارتا : به موقع اومدی برو تو فقط ده دیقه !
من : ممنون
رفتم تو
ساباش : سلن ..،
من : خوبی ؟
ساباش : بد نیسم !
من : میدونی پسره مرده ؟
ساباش : اره ..
من : پشیمون نیسی از کارت ؟
ساباش : به هیچ وجه ..
من : اخه چرا بخاطر من.........
ساباش : بخاطر تو نبود ..! اون قبلا به ... به خواهرم تجاوز کرده رفتم پیش بابام رفتار ابجیم عجیب بود همش ازش قایم میشد میلرزید اینقد بهشون گیر دادم تا اینکه بابام گفت چیشده ! منم اومدم کار پسره رو یسره کنم که دیدم داره به تو گیر میده کارشو تموم کردم همچین پسری نباید زنده میموند ..
من : اگه اینجوریع که توام نباید زنده بمونی . ببین وقتی میری ناموس مردمو عاشق میکنی و به خودت وابسته میکنی بعد ولشون میکنی باید انتظار میداشتی که سر ناموس خودتم همچین بلایی بیاد ببخشید که اینارو میگم اما اینا همش نتیجه کارای خودته حقیقت تلخه .. خدافظ ..
ساباش : متاسفم
- ۲۵.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط