{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود
حتی برای گریه مهیا نمی‌شود
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود
آدم بهانه بود برای هبوط عشق
اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود
دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین
شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود
از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم
احساس من درون غزل جا نمی‌شود
دیدگاه ها (۱)

خورشید چشمهایت نوید صبح می دهد مرا و روشن می کند آسمان فردای...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ‌کس آ...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصــــه پر حاد...

وقتی لب تو خنده زد

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

حماسی

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁶باران آرامی روی سقف چادرها می‌خورد....

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۳۰ | حقیقتی که پشت قرارداد پنهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط