Tolanie ama arzeshe khondan dare😉 👌

Tolanie ama arzeshe khondan dare😉 👌
اوایل زیاد برام مهم نبود

دوستم داشت و من فقط ازش خوشم میومد چون با همه کسایی که اومده بودن تو زندگیم فرق داشت،مهربون،دلسوز،نگران،یه عاشق واقعی که هربار خطا میکردم با خونسردی باهام حرف میزد و من و میبخشید
چندماه گذشت یکم از پرخاش گریاش و نشون داد ناراحت شدم اما گفتم در برابر اون همه خوبی که داره لیاقت بخشیدن داره
گذشت دوباره بی احترامی...بازم بخشیدم و تو خودم ریختم...
رابطه که طولانی تر و نزدیک تر شد بیشتر شناختمش اما بیشتر بهش علاقه مند شدم نه واسه اشتباهاتش..نه..واسه اینکه هرچی بیشتر پیش میرفتیم بیشتر به این نتیجه میرسیدم که عاشق همیم که با وجود همه مشکلات بازم همدیگر و میخوایم
قهر و آشتی زیاد بود....
یه روز بهش گفتم بلاخره خسته میشی ازم
گفت دیوونه ای؟ادم از عشقش مگه خسته میشه
دورت بگردم :)
خوشحال شدم ته دلم اونقدر احساس خوشبختی میکردم که تصمیم گرفتم بشم همونی که میخواد انقدر سعی کردم تا خودم متوجه خوب شدنم شدم
این وسطا که داشتم تلاش میکردم که بشم همونی که اون میخواد کنترلش از دستم در رفت دیدم اون عوض شده
با غریبه ها شوخی های بیجا میکرد حرفایی که به من میزد به غریبه ها با شوخی میزد...
اما گفتم اشکال نداره پیش میاد و چشم پوشی کردم
یه شب دعوامون شد و گفتم مثل قبل آشتی میکنیم
یه روز گذشت خبری ازش نشد
دومین روز تا ساعت ٨ که سرکارش تموم شه منتظر موندم بازم خبری نشد بغض کرده بودم که به خاطر اشتباه خودش؟؟؟؟من باید تاوان پس بدم؟
با خودم داشتم کلانجار میرفتم که گریه نکنم هندزفریم و ورداشتم و زدم بیرون
بی هدف قدم میزدم و منتظر زنگش بودم خبری نشد.. :)
روز سوم کلا نتونستم شبش بخوابم صبح زود گفتم برم بیرون با دوستام..دیدم حوصله ندارم گفتم برم سرکار...به دو ساعت نکشید مغزم رد داد زدم بیرون
رفتم تو پارک نشستم و شروع کردم سیگار کشیدن و الکی خندیدن
میخواستم برم خونه گفتم از دم مغازه اش رد شم اتفاقی ببینمش..دوبار اون خیابون و بالا پائین کردم ندیدمش
نا امید شدم و داشتم میرفتم خونه دوستش و دیدم بعد کلی حرف با یه لبخند ازش خدافظی کردم
تو راه داشتم فکر میکردم..چرا؟چطور ممکن این کارار و کرده باشه و من خبر نداشته باشم؟من؟عشقش؟زندگیش؟دارو ندارش؟
کی انقدر باهام غریبه شد،همونموقع که داشتم خودم و میکشتم که عوض شم و بشم همونی که اون میخواد؟
••••فقط خواستم بگم دیدی خسته شدی؟دیدی توام رفتنی بودی الکی دل بهت بستم؟
راستش و بگو همین و میخواستی نه؟
میخواستی بگی منم تونستم بشکنمش :)
حالا دیگه یه آدم دیگه ام با یه قلب مرده و پر از تنهایی بدون هیچ دوستی بدون هیچ آشنایی بدون هیچ همدمی
آخه وقتی داشتم به خاطرش عوض میشدم همونطور که خواسته بود همه آدامای زندگیم و بلاک کردم که فقط خودم و خودش باشیم :)
نمیدونستم مه انقدر زود خسته میشه
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴ (سرنوشت)

bts

Pat:11اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . می خواستم وارد اتاق بشم ک...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_2 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دستم...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

ترکم نکن

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط