از آن روزی که سربازی به پا شد

از آن روزی که سربازی به پا شد

ستم بر ما نشد بر دختران شد

بسوزد آنکه سربازی به پا کرد

تمام دختران را چشم به راه کرد شیطان

بسوزد آنکه سربازی بنا کرد

تو را از من مرا از تو جدا کرد

گروهبانان مرا بیچاره کردند

لباس شخصی ام را پاره کردند

به خط کردند تراشیدند سرم را

لباس آش خوری کردند تنم را خوشمزه

سر پستم رسیدم خوابم آمد

محبت های مادر یادم آمد

نوشتم نامه با برگ چایی

کلاغ پر میروم مادر کجایی؟ بغل

نوشتم نامه ای با برگ انگور

جدا گشتم دو سال از خانه ام به دور گریه

به سربازی روم با کوله پشتی

به دستم داده اند یک نان خشکی

به خط کردن تراشیدم سرم را

لباس ارتشی کردن تنم را

لباس ارتشی رنگ زمین است

سزای هر جوان آخر همین است نیشخند

18 ماه زندانی به جرم جوانی!!!
دیدگاه ها (۲۳)

جادویی به نام عشق

پیمان نقره ای

{محکوم به لمس } part ۶ 杂交种 ....: ببینید کی اینجاست جیمین پا...

چند پارتی بازی ممنوع

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

Eleven

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

دلبر رئیس

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

دیدار با تو (ادامه پارت ۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط