عشق بنفش
پارت 16
«این پارت اسماته هرکی دوست نداره نخونه»
یه هفته گذشت و هنوز تقاص اینکه منوتو خماری گذاشت رو پس نداد
ازش قول گرفته بودم که بشینه و رقصیدنم رو تماشا کنه و نظر واقعیشو بهم بگه که ایراداشو درست کنم
ولی نمیدونست نقشه س و فقط میخوام انتقام بگیرم .
بعد اینکه لباسمو چک کردم اسمش و صدا زدم تا بیاد به اتاق تمرین خودش
یه شرت و سوتین تووووری توری قرمز پوشیده بودم با کفش پاشنه بلند مشکی
*تهیونگاااااا
+اومد…م
لبخند شیطانی زدم به روش دعوتش کردم تا بشینه
آهنگ عربی رو پلی کردم و تا جایی که تونستم سعی کردم خیلی پر از عشوه و اغواگرانه باشه رقصم
و اینو از چشمای خمارش که رو اندامم میچرخید متوجه شدم که موفق شدم
آهنگ تموم شد
پاشد که بره
*تهیوووونگ تو هنوز نظرتو بهم نگفتی
+ عا یادم رفت
بد نبود فقط بیشتر تمرین کن
یه لبخند موزی هم کنج لباش بود که یعنی از نقشت با خبرم اما تیرت به سنگ خورد
لعنتی
عشوه قاطی حرفام کردم
* تهیونگ رقصیدنم هنوز تموم نشده بشین لطفا
نشست و منم آهنگ مورد نظر رو پلی کردم و رفتم سمت میله
از یوتیوپ رقص میله یاد گرفته بودم و به نظرم خیلی سکسی بود
وسطای رقص سوتینم و وا کردم و انداختم طرفش
ولی اون چشم ازم برنمیداشت
به رقص ادامه دادم و چشمای تهیونگ رو به قرمزی میرفت
بندای شورتمم وا کردم که افتاد از بین پاهام
و باز به رقص ادامه دادم
اومد طرفم و صورتمو بین دستاش گرفت و با ولع لبمو خورد
دستمو سمت دیکش بردم و از انچه که شده بود رضایت کامل کسب کردم ازش جدا شدم و اهنگ رو قطع کردم
* مرسی که رقصم و تماشا کردی مستر کیم دیگه وقتتون رو نمیگیرم پس شب بخیر
درو وا کردم و تهیونگ نذاشت خارج شم برم گردوند درم قفل کرد
دستاشو بین صورتم قرار داد و نزدیک به لبم
+کاری که شروع کردی رو درست تموم کن
*رقصو میگی؟تموم شد دیگه
پوزخندی زد و با انگشت اشارش از گردن تا شکمم و خطوط درهم میکشید
+ تنت میخاره خانم کیم ا.ت و منم خوب بلدم چطوری بخارونمش
لبامو اسیر لباش کرد و بلندم کرد پاهامو دورش حلقه کردم و گذاشتتم رو میز.
خشن ترین و بهترین شب هارو ساختیم باهم.
از اون شب به بعد هرروز و هرجایی که گیر آوردیم سکس کردیم با هر پوزیشن و هر ژانری…
تو خونه،تو ماشین،تو دفترم تو شرکت، تو حموم و و و…
انرژیمون وصف نشدنی بود.
روز تولدم بود و تهیونگ و بچه ها برام تدارک دیده بودن
انقد گوگولی و خوشگل بود که دلم موچاله شد براشون
از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
همه بودن
چندنفر از دوست های پسرا
رزی و لیسا و جنی وجیسو
استفانی و آنجلینا
حتی کای هم بود
همه خوردیم و رقصیدیم و با هدیه های خوشگلشون خجالتم دادن و افراد غریبه تر داشتن میرفتن
بلک پینک و استفانی و آنجلینا موندن که دورهم باشیم
رفتم بدرقه شون کنم
با اخرین نفری که داشت میرفت خداحافظی کردم و برگشتم سمت خونه
صداشون میومد که همه هووو میکشیدن غلط نکنم دارن بازی میکنن
درو که باز کردم چشمام سیاهی رفت
خدای من این چی بود که میدیدم
جنی خم شده بود رو تهیونگ و داشت میبوسیدش
حال اون دقیقه ام وصف نشدنی بود
نمیدونستم باید چیکار کنم
همه منو دیدن و هل کردن
توانمو جمع کردم تا خونسردیمو حفظ کنم
و موفق هم شدم
رفتم نشستم دور دایره ای که درست کرده بودن
اما نه کنار تهیونگ
بین استفانی و انجلینا
*بازی بدون من؟
همه دیدن اوضاع رو به راهه نفس راحت کشیدن
جنی جدا شده بود و گفت
_ ببخشید ا.ت چون میدونستم ازدواجتون صوریه و هیچی بینتون نیست اینکار رو کردم
نامجون_ اره ا.ت چون مابهش جرعت دادیم که کراششو ببوسه
اما تهیونگ لال شده بود
خوب میدونست چقد رو خیانت حساسم و این چی بود؟خیانت!
لبخندی زدم و گفتم
*چرا اینقد توضیح میدین…میدونم چیزی بین من و تهیونگ نیست پس اوکیه قضیه و این زندگی خودشه
۴۰ دقیقه دیگه به بازی ادامه دادیم
«این پارت اسماته هرکی دوست نداره نخونه»
یه هفته گذشت و هنوز تقاص اینکه منوتو خماری گذاشت رو پس نداد
ازش قول گرفته بودم که بشینه و رقصیدنم رو تماشا کنه و نظر واقعیشو بهم بگه که ایراداشو درست کنم
ولی نمیدونست نقشه س و فقط میخوام انتقام بگیرم .
بعد اینکه لباسمو چک کردم اسمش و صدا زدم تا بیاد به اتاق تمرین خودش
یه شرت و سوتین تووووری توری قرمز پوشیده بودم با کفش پاشنه بلند مشکی
*تهیونگاااااا
+اومد…م
لبخند شیطانی زدم به روش دعوتش کردم تا بشینه
آهنگ عربی رو پلی کردم و تا جایی که تونستم سعی کردم خیلی پر از عشوه و اغواگرانه باشه رقصم
و اینو از چشمای خمارش که رو اندامم میچرخید متوجه شدم که موفق شدم
آهنگ تموم شد
پاشد که بره
*تهیوووونگ تو هنوز نظرتو بهم نگفتی
+ عا یادم رفت
بد نبود فقط بیشتر تمرین کن
یه لبخند موزی هم کنج لباش بود که یعنی از نقشت با خبرم اما تیرت به سنگ خورد
لعنتی
عشوه قاطی حرفام کردم
* تهیونگ رقصیدنم هنوز تموم نشده بشین لطفا
نشست و منم آهنگ مورد نظر رو پلی کردم و رفتم سمت میله
از یوتیوپ رقص میله یاد گرفته بودم و به نظرم خیلی سکسی بود
وسطای رقص سوتینم و وا کردم و انداختم طرفش
ولی اون چشم ازم برنمیداشت
به رقص ادامه دادم و چشمای تهیونگ رو به قرمزی میرفت
بندای شورتمم وا کردم که افتاد از بین پاهام
و باز به رقص ادامه دادم
اومد طرفم و صورتمو بین دستاش گرفت و با ولع لبمو خورد
دستمو سمت دیکش بردم و از انچه که شده بود رضایت کامل کسب کردم ازش جدا شدم و اهنگ رو قطع کردم
* مرسی که رقصم و تماشا کردی مستر کیم دیگه وقتتون رو نمیگیرم پس شب بخیر
درو وا کردم و تهیونگ نذاشت خارج شم برم گردوند درم قفل کرد
دستاشو بین صورتم قرار داد و نزدیک به لبم
+کاری که شروع کردی رو درست تموم کن
*رقصو میگی؟تموم شد دیگه
پوزخندی زد و با انگشت اشارش از گردن تا شکمم و خطوط درهم میکشید
+ تنت میخاره خانم کیم ا.ت و منم خوب بلدم چطوری بخارونمش
لبامو اسیر لباش کرد و بلندم کرد پاهامو دورش حلقه کردم و گذاشتتم رو میز.
خشن ترین و بهترین شب هارو ساختیم باهم.
از اون شب به بعد هرروز و هرجایی که گیر آوردیم سکس کردیم با هر پوزیشن و هر ژانری…
تو خونه،تو ماشین،تو دفترم تو شرکت، تو حموم و و و…
انرژیمون وصف نشدنی بود.
روز تولدم بود و تهیونگ و بچه ها برام تدارک دیده بودن
انقد گوگولی و خوشگل بود که دلم موچاله شد براشون
از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
همه بودن
چندنفر از دوست های پسرا
رزی و لیسا و جنی وجیسو
استفانی و آنجلینا
حتی کای هم بود
همه خوردیم و رقصیدیم و با هدیه های خوشگلشون خجالتم دادن و افراد غریبه تر داشتن میرفتن
بلک پینک و استفانی و آنجلینا موندن که دورهم باشیم
رفتم بدرقه شون کنم
با اخرین نفری که داشت میرفت خداحافظی کردم و برگشتم سمت خونه
صداشون میومد که همه هووو میکشیدن غلط نکنم دارن بازی میکنن
درو که باز کردم چشمام سیاهی رفت
خدای من این چی بود که میدیدم
جنی خم شده بود رو تهیونگ و داشت میبوسیدش
حال اون دقیقه ام وصف نشدنی بود
نمیدونستم باید چیکار کنم
همه منو دیدن و هل کردن
توانمو جمع کردم تا خونسردیمو حفظ کنم
و موفق هم شدم
رفتم نشستم دور دایره ای که درست کرده بودن
اما نه کنار تهیونگ
بین استفانی و انجلینا
*بازی بدون من؟
همه دیدن اوضاع رو به راهه نفس راحت کشیدن
جنی جدا شده بود و گفت
_ ببخشید ا.ت چون میدونستم ازدواجتون صوریه و هیچی بینتون نیست اینکار رو کردم
نامجون_ اره ا.ت چون مابهش جرعت دادیم که کراششو ببوسه
اما تهیونگ لال شده بود
خوب میدونست چقد رو خیانت حساسم و این چی بود؟خیانت!
لبخندی زدم و گفتم
*چرا اینقد توضیح میدین…میدونم چیزی بین من و تهیونگ نیست پس اوکیه قضیه و این زندگی خودشه
۴۰ دقیقه دیگه به بازی ادامه دادیم
- ۶۳.۳k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط