پسرک گرسنه اش است،
پسرک گرسنه اش است،
به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند…
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد…
صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه ام بود “
پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است….!
به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند…
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد…
صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه ام بود “
پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است….!
- ۸۳۴
- ۰۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط