For the last time
For the last time
p5
برای اخرین بار
(خواهران برادران ویسا هستم)
ا.ت ویو
با جنا نشسته بودیم غیبت کنون درمورد عروسی جفتمون منتظر بودیم پسرا بیان
ا.ت : وای دیدی عمه داهیون چجوری تیکه مینداخت
جنا : چش دیدن مارو نداره دیدی چجوری به ما نگاه میکرد و به لباسامون تیکه مینداخت
ا.ت : عادیه دیگه مگه حالا عروسی اون چی بود ۳۰۰ نفر رو تویه سالن له ای جادادن
جنا : قشنگ معلوم بود چشش از حسودی دروامده
ا.ت : نمیدونم خدایی شاهکار کردیم با این فامیلامون
جنا : والا
جنا : وای لباس میونو دیدی
ا.ت : وایی اره اصن ابی تیره بهش نمیومد حالا دیدی عروسی مینا چی پوشیده بودددد نارنجی
جنا : «خنده» اره دیدم چی بود
دیگه کلی غیبت کردیم تا اینکه…
ا.ت : جنا بوی سوختن نمیاد؟
جنا : اره از کجاس
داشتیم نگاه میکردیم ببینم بو از کجاس
جنا : ا…ا…ا.تتتت
ا.ت : اروم کر شدم چی شُ….
حرفش با دیدن پرده ای که داره اتیش میگیره قطع
ا.ت و جنا جیغی یه جیغه بنفش که چه عرض کنم مشکی کشیدن که کل عمارت لرزید
جنا : بدو زنگ بزن به پسرا بدو قالی قالی داره اتیش میگیره «گریه و داد»
ا.ت سریع زنگ میزنه به تهیونگ
تهیونگ ویو:
(خاعران برادران جاسمین هستم سکانس های اتیش بازی رو من مینویسم)
داشتم با جونگکوک جیمین حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ : ا.ت داره زنگ میزنه
جیمین : جوابشو بده خو
تهیونگ : عمونم میدادین جواب میدادم
جونگکوک : بدو دیگه
تهیونگ : الو
ا.ت : ت…ته…تهیونگگگگا «گریه»
تهیونگ:ا.ت؟ چیشده؟چرا گریه میکنیی؟؟
ا.ت:اینجا اتیش گرفتهههه خونه شمام زود خودتونو برسونیددد
که یهو پرده افتاد و نزدیک بود ا.ت رو بسوزونه
ا.ت جیغ کشید و برای اینکه بتونه فرار کنه گوشیو قطع کرد...
ویو تهیونگ:
یا خدا چیشد؟؟؟جیغ کشیییددد؟؟چیشدههه؟؟؟
تهیونگ:کوک خونمون اتیش گرفته دخترا گیر کردن زود باششش...
کوک:چی؟وایسا اومدم اومدم ؟
کوک و تهیونگ با تمام سرعتشون میروندن...
ویو جنا و ا.ت:
ا.ت خودشو به در میکوبید تا باز شه ولی انگار در از پشت قفل شده بود...
ا.ت رفت سمت پنجره ها ولی پرده ها اتیش گرفته بود...عملا هیچ راه فراری نداشتن...
جنا:ا.ت...ن.نفس.م داره میگیره..اهم اهم(مثلا سرفه کرد)
ا.ت:جنا سعی کن نخابی باشه؟ وایسا الان میام...برو تو اتاق که اونجا دود کمتره الان میام
رفت از تو اشپز خونه دوتا دستمال تمیز در داشت و برای جنا و خودش بست...
ا.ت:بیا بریم از تو حموم اب بیاریم...
جنا:ب.باشه
ا.ت و جنا سریع رفتن چند تا سطل اوردنو شروع کردن پر کردن سطلا...
ا.ت و جنا سطلا رو به درو دیوار میریختن و نمیزاشتن اتیش به قسمتای دیگه خونه برسه تا زنده بمونن
جنا:ا.ت اینور تموم.ه ولی....(داد)
۵ ثانیه بعد..
ا.ت:ولی چی؟جنا؟(داد)
ا
p5
برای اخرین بار
(خواهران برادران ویسا هستم)
ا.ت ویو
با جنا نشسته بودیم غیبت کنون درمورد عروسی جفتمون منتظر بودیم پسرا بیان
ا.ت : وای دیدی عمه داهیون چجوری تیکه مینداخت
جنا : چش دیدن مارو نداره دیدی چجوری به ما نگاه میکرد و به لباسامون تیکه مینداخت
ا.ت : عادیه دیگه مگه حالا عروسی اون چی بود ۳۰۰ نفر رو تویه سالن له ای جادادن
جنا : قشنگ معلوم بود چشش از حسودی دروامده
ا.ت : نمیدونم خدایی شاهکار کردیم با این فامیلامون
جنا : والا
جنا : وای لباس میونو دیدی
ا.ت : وایی اره اصن ابی تیره بهش نمیومد حالا دیدی عروسی مینا چی پوشیده بودددد نارنجی
جنا : «خنده» اره دیدم چی بود
دیگه کلی غیبت کردیم تا اینکه…
ا.ت : جنا بوی سوختن نمیاد؟
جنا : اره از کجاس
داشتیم نگاه میکردیم ببینم بو از کجاس
جنا : ا…ا…ا.تتتت
ا.ت : اروم کر شدم چی شُ….
حرفش با دیدن پرده ای که داره اتیش میگیره قطع
ا.ت و جنا جیغی یه جیغه بنفش که چه عرض کنم مشکی کشیدن که کل عمارت لرزید
جنا : بدو زنگ بزن به پسرا بدو قالی قالی داره اتیش میگیره «گریه و داد»
ا.ت سریع زنگ میزنه به تهیونگ
تهیونگ ویو:
(خاعران برادران جاسمین هستم سکانس های اتیش بازی رو من مینویسم)
داشتم با جونگکوک جیمین حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ : ا.ت داره زنگ میزنه
جیمین : جوابشو بده خو
تهیونگ : عمونم میدادین جواب میدادم
جونگکوک : بدو دیگه
تهیونگ : الو
ا.ت : ت…ته…تهیونگگگگا «گریه»
تهیونگ:ا.ت؟ چیشده؟چرا گریه میکنیی؟؟
ا.ت:اینجا اتیش گرفتهههه خونه شمام زود خودتونو برسونیددد
که یهو پرده افتاد و نزدیک بود ا.ت رو بسوزونه
ا.ت جیغ کشید و برای اینکه بتونه فرار کنه گوشیو قطع کرد...
ویو تهیونگ:
یا خدا چیشد؟؟؟جیغ کشیییددد؟؟چیشدههه؟؟؟
تهیونگ:کوک خونمون اتیش گرفته دخترا گیر کردن زود باششش...
کوک:چی؟وایسا اومدم اومدم ؟
کوک و تهیونگ با تمام سرعتشون میروندن...
ویو جنا و ا.ت:
ا.ت خودشو به در میکوبید تا باز شه ولی انگار در از پشت قفل شده بود...
ا.ت رفت سمت پنجره ها ولی پرده ها اتیش گرفته بود...عملا هیچ راه فراری نداشتن...
جنا:ا.ت...ن.نفس.م داره میگیره..اهم اهم(مثلا سرفه کرد)
ا.ت:جنا سعی کن نخابی باشه؟ وایسا الان میام...برو تو اتاق که اونجا دود کمتره الان میام
رفت از تو اشپز خونه دوتا دستمال تمیز در داشت و برای جنا و خودش بست...
ا.ت:بیا بریم از تو حموم اب بیاریم...
جنا:ب.باشه
ا.ت و جنا سریع رفتن چند تا سطل اوردنو شروع کردن پر کردن سطلا...
ا.ت و جنا سطلا رو به درو دیوار میریختن و نمیزاشتن اتیش به قسمتای دیگه خونه برسه تا زنده بمونن
جنا:ا.ت اینور تموم.ه ولی....(داد)
۵ ثانیه بعد..
ا.ت:ولی چی؟جنا؟(داد)
ا
- ۵.۴k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط