بین دو دنیا p14
فیلیکس حالش بد شد و افتاد زمین همه سریع رفتن سمت و سونگمین سریعتر از همه رفت و داشت بدن فیلیکس رو چک میکرد که یه ورد بخونه خوب شه. هیونجین سرتا پاش پر شده بود از استرس. میترسید که نکنه این دومین باری باشه که فیلیکس قلبش شکسته.
سونگمین:نگران نباش...این اولین بارشه که قلبش شکسته ....حالش خوبه و فقط باید استراحت کنه....*با سردی*
هیونجین:م...م...ممنون
سربازا فیلیکس رو اروم برداشتن و رفتن سمت اسب ها تا برن سرزمین پری ها. سونگمین هم داشت پشت سر سربازا با دل شکسته میرفت که هیونجین و چان جلوش رو گرفتن.
چان:سونگمین تروخدا...هق...نرو....هق..هق من بدون تو میمیرم...هق
هیونجین:تروخدا با فیلیکس نرو...قول میدم مراقب فیلیکس باشم!..
سونگمین:هیونجین...تو به اندازه ی کافی با بودنت به فیلیکس آسیب زدی....لطفا دیگه دنبال ما نگردید..چون دیگه ما دوستون نداریم...*سرد*
هیونجین و چان خشکشون زد فقط نگاه میکردن به رفتن فرشته هاشون. نمیدونستن چی بگن. پشیمون بودن. از خودشون متنفر بودن و اون قلعه هیچوقت رنگ شادی نگرفت.
چند ماه بعد...
سونگمین:نگران نباش...این اولین بارشه که قلبش شکسته ....حالش خوبه و فقط باید استراحت کنه....*با سردی*
هیونجین:م...م...ممنون
سربازا فیلیکس رو اروم برداشتن و رفتن سمت اسب ها تا برن سرزمین پری ها. سونگمین هم داشت پشت سر سربازا با دل شکسته میرفت که هیونجین و چان جلوش رو گرفتن.
چان:سونگمین تروخدا...هق...نرو....هق..هق من بدون تو میمیرم...هق
هیونجین:تروخدا با فیلیکس نرو...قول میدم مراقب فیلیکس باشم!..
سونگمین:هیونجین...تو به اندازه ی کافی با بودنت به فیلیکس آسیب زدی....لطفا دیگه دنبال ما نگردید..چون دیگه ما دوستون نداریم...*سرد*
هیونجین و چان خشکشون زد فقط نگاه میکردن به رفتن فرشته هاشون. نمیدونستن چی بگن. پشیمون بودن. از خودشون متنفر بودن و اون قلعه هیچوقت رنگ شادی نگرفت.
چند ماه بعد...
- ۴.۲k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط