عشق مافیا

𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟸𝟽
(۵سال بعد)
ویو من
این چندسال گذشتو ا/ت یه پسر کوچولوی ۵ ساله داره. اسم پسرکش «سوهیون». ا/ت درمورد کوک به سوهیون گفته که بابات برای کارش کره هست. ا/ت عکسای جونگکوک رو به سوهیون نشون داده. ا/تو سوهیونو شوگا برگشتن کره. از این طرف جونگکوک مجبور شد با هانا ازدواج کنه ولی از هانا خوشش نمیاد اصلا به هانا اهمیت نمیده ولی شما هانا رو که میشناسید همش چسبیده به کوک، همش عشوه میره.
ویو ا/ت
ما بعد ۵ سال برگشتیم کره. من سعی کردم جونگکوکو فراموش کنم اما.. اما نمیتونم. خیلی دلم براش تنگ شده. کاش میشد برگردیم به هم ولی اون با هانا ازدواج کرد. این موضوع منو زجر میده. کاش هنوز دوستم داشت. دلم میخواست بهش بگم که یه بچه داریم ولی وقتی فهمیدم ازدواج کرده اونم با هانا پشیمون شدم.
ویو جونگکوک
از رفتن ا/ت ۵سال میگذره. هنوز عاشقشم. هرشب با فکرای اون خوابم میبره. دلم برای پرنسس کوچولوم تنگ شده. کاش میشد برگرده. من مجبور شدم با هانا ازدواج کنم ولی من هیچ حسی بهش ندارم. اصلا بهش توجه نمیکنم ولی اون همش خودشو میچسبونه بهم. خیلی کاراش رومخه.
ویو ا/ت
داشتم ناهار درست میکردم که دستای کوچولویی نوازشم میکرد. درسته سوهیونه. (بچه ها لحن سوهیون بچه گونست)
سوهیون: مامانی شکمم درد میکنه
ا/ت: بیا اینجا بشین پسر خوشگلم (بلندش کرد گذاشت رو صندلی )
سوهیون: مامانی میشه نرم مهدکودک شکمم خیلی درد میکنه(بغض)
ا/ت: خوشگلم بغض نکن بیا بریم پیش دکتر (نازش میکنه)
سوهیون: نه مامانی من میترسم(گریه)
ا/ت: پسر من شجاعه از هیچی نمیترسه اخه دکتر ترس نداره پسرم
سوهیون: اخه امپول میزنه(گریه)
ا/ت: گریه نکن(نازش میکنه) من به دکتر میگم امپول نزنه
سوهیون: قول؟
ا/ت: قول(قول انگشتی دادن)
با سوهیون رفتیم اتاق. حاضر شدیم. رفتیم پایین تاکسی گرفتیمو رفتیم بیمارستان.
ویو جونگکوک
داشتم تلویزیون میدیدم که هانا اومد کنارم نشستو باز خودشو چسبوند بهم.
هانا: دیدی جونم(اوع🤢.. ببخشید)
جونگکوک: بگو(سرد)
هانا: میخوام یه چیزی بگم میدونم کلی خوشحال میشی
جونگکوک: چی شده(سرد)
هانا: ما داریم بچه دار میشیم🥹
جونگکوک: چی😳
هانا: گفتم داریم بچه دار میشیم🥹
جونگکوک: چی میگی زنیکه هر*زه 😡
هانا: چرا اینطوری میکنی ددی
جونگکوک: من که اصلا با تو رابطه نداشتم چرا دروغ میگی(داد، عصبی)
هانا: همین دیشب باهم رابطه داشتیم یادت نیست؟ شاید چون مست بودی یادت نیست😌
جونگکوک: من اصلا نوشیدنی نخوردم(داد، عصبی)
هانا: اصلا بیا خودت ببین(بیبی چک رو میده به کوک) ببین زده مثبت
جونگکوک: شاید با یه خر دیگه رابطه داشتی (داد، عصبی)
هانا: وایییی ددی حرفمو باور نداری
جونگکوک: نه بلند شو بریم بیمارستان ازمایش بده
هانا: اگه مثبت بود حرفمو باور میکنی
جونگکوک: اگه مثبتم باشه صددرصد بچه ی یکی دیگس
هانا: یعنی سقطش کنم؟
جونگکوک: به من ربطی نداره چون بچه من نیست حالا بلند شو بریم بیمارستان
سوار ماشین شدیم رفتیم بیمارستان.

(اینو بگم شاید دارین حرص میخورین..😂 جونگکوک تاحالا با هانا رابطه نداشته فقط با ا/ت که حاصلش شد سوهیون. نگران نباشید جونگکوکا بچه خوبیه)

ادامه دارد...

#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
دیدگاه ها (۷)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

سیلام 🎀 بریم برای پارت گذاری؟فایتینگ (تابع قوانین ویسگون)رما...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو ران پارت اخر

مافیای من

سناریو کنما تک پارتی

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط