جادویی به نام عشق

ملکه:خب ات میدونی که این چشن 5 روز
روز اول: ورودِ سپیده
هیچ جشن رسمی‌ای نداره. فقط روز آشناییه. پادشاه‌ها و وارث‌ها میان، سلام و احوالپرسی می‌کنن، جایگاهشون مشخص می‌شه. ما هم فقط مهمونیم، نگاه می‌کنیم، یاد می‌گیریم
روز دوم: شبِ چراغ‌های سِپتوریا
جشن روشناییه. همه‌ی پادشاهی‌ها با نماد نورِ خودشون میان. برای آریتیسیا، نورِ آبی ــ نمادِ آرامش و بینش. رقص نداره، اما سخنرانی‌ها و معرفی‌های رسمی انجام می‌شه.»
«روز سوم: ضیافتِ پیمانِ ائورین
اینه که همه دورِ میزهای بزرگ جمع می‌شن، درباره‌ی تاریخچه، روابط و موفقیت‌های ده سال گذشته صحبت می‌کنن. این روز، بیشتر سیاسی و حرفیه. مثل صحنه‌ای که اگه چیزی ازت بپرسن، باید باهوش جواب بدی.»
روز چهارم: رقصِ طوفان و فولاد
هم رقصه، هم نمایش‌های رزمی. اول رقصِ اتحاد اجرا می‌شه، بعد وارث‌ها با شمشیرهای نمادین حرکات نمایشی می‌زنن. نمی‌جنگن، فقط مهارت نشون می‌دن. برای همینه که گفتم شاید شمشیرزنی‌ت کمک کنه
و روز پنجم: شورایِ اوجِ زنیث
جلسه‌ی اصلی اتحاد. تصمیم‌های مهم گرفته می‌شه، پیمان‌ها تمدید می‌شن، و هر وارث باید هدیه‌ی دانش یا قدرتش رو ارائه بده. چیزی که تهیونگ ازش می‌ترسه… اما تو می‌تونی پشتش باشی

ات:ولی من نمیتونم برقصم در جشن طوفان
درسته… رسمی که مردم می‌شناسن اینه:
وقتی وارث‌ها یکی‌یکی وارد می‌شن، دخترها بخش رقص رو اجرا می‌کنن و پسرها بخش فولاد رو.
ولی این فقط یک سنته… نه قانون.»
او دستش را روی شانه‌ی ات گذاشت و نگاهش جدی و مهربان شد.
او دستش را روی شانه‌ی ات گذاشت و نگاهش جدی و مهربان شد.
«جشن زنیث هیچ‌وقت دخترها رو مجبور به رقص و پسرها رو مجبور به شمشیر نکرده.
این فقط چیزی بوده که نسل‌ها تکرار کردن.
پس تو ــ اگر بخوای ــ می‌تونی در بخش فولاد اجرا کنی
ات با چشمانی کمی گرد شده پرسید: «جدی؟ یعنی می‌تونم شمشیر بزنم؟ جلوی همه
ات با چشمانی کمی گرد شده پرسید: «جدی؟ یعنی می‌تونم شمشیر بزنم؟ جلوی همه
ملکه:اگر کسی از مهارتت بترسه، مشکل خودشونه.
تو فقط باید ثابت کنی که جایت آن‌جاست که قدرتت می‌درخشد… نه آن‌جایی که از تو انتظار دارند باشی
هیچکس نمی‌تونه بهت بگه “نباید”. نه طبق سنت، نه طبق قانون
فقط باید اسم خوبی براش انتخاب کنیم.
دوست داری اجراش رو چی صدا کنیم
ات:شمشیر مخملی....ققنوس
ملکه وقتی شنید «قدرت و آزادی… مثل یک ققنوس»«این… دقیقاً اجراییه که فقط تو می‌تونی انجامش بدی.»
خیلی خب ات. وقت تنگه و تو باید بری تمرین. میدونی که فردا صبح زود راه میوفتیم
تو برو تمرین کن منم میرم سر کارا
ات:چشم
ات رفت و شمشیر زنی تمرین کرده

درهمین هین تهیونگ
تهیونگ: تمام تدارکات لازم برای سفر زمستانی رو آماده کنید. لباس‌های گرم، تجهیزات بقا در برف، آذوقه‌ی کافی. مطمئن شید که راهنمای باتجربه‌ای همراهشون باشه که مسیر رو خوب بشناسه...باید یه برنامه جایگزین هم داشته باشیم. اگر مسیر اصلی مسدود بود یا خطر جدی پیش اومد، باید بدونن از کدوم راه دیگه می‌تونن عبور کنن. یه گزارش کامل از وضعیت آب و هوا و خطرات احتمالی جنگل هم لازم دارم.
فرمانده:چشم همه چیز رو اماده میکنم
تهیونگ: خوبه برای ادامه هدایا رو اماده میکنیم
فرمانده:چشم
خلاصه ات درگیر شمشیر زنی و تهیونگ در کیر کاراش بود
تا شب ساعت 11 و 45 دیقه
ویو ات ....
نمیدونم چرا تهیونگ هنوز نیومده نگران شدم.
یوه در باز شد و تهیونگ که خستگی ازش می‌بارید جلوی در بود
ات:بالاخره آومدی...خیلی خسته ای بیا بریم بالا بخاب
تهیونگ: اوهم
اونا میرن بالا و تهیونگ خودش رو میندازه رو تخت ات:تهیونگ باید لباس عوض کنی بعد بخابی
تهیونگ دستش رو آورد بالا و دست ات رو گرفت و اونو کشید تو بقلش و گفت
تهیونگ:ولش کن حالش نیست
ات:اما..
تهیونگ: میخام بخابم ولم کن
ات:باشه
تهیونگ بیشتر ات رو در آغوش گرفت و بعد چند مین به خاب رفت
ویو ات...
نمیتونم بخابم الان باید چنتا کتاب بخونم و بیشتر درباره جشن بفهمم
ات از اغوش تهیونگ در اومدن و رفت کتاب کهنه‌ای که ملکه داده بود رو اورد و شروع به خواندن کرد تا حدود ساعت 3 داشت میخوند و بعد خابید

ویو ات....

از خاب که بیدار شدم تهیونگ داشت لباس میپوشم وای چه خستم

تهیونگ: ات پاشو لباس گرم بپوشه باید بریم
ات:اوهم.ات پامیشه لباس میپوشه که
تهیونگ: اینا خیلی کنه سرما میخوری.
ات:نه خوبه
تهیونگ: نه خیر ما میخایم از جنگل برفی رد بشیم با اینا یخ می‌زنی
بعد یه پالتو بلند رو که خیلی کلفت و پر از پشم بود رو به ات پوشوند و یه کلاه و شالگردن گذاشت سرش
تهیونگ: الان خوب شد بریم

سه تا پارت گذاشتم به قرآن اگه حمایت نشه یک ماه پارت نمیدم😤
اما اگه حمایت شد امشب پارت میزارم😊
خماریی🤭
دیدگاه ها (۶)

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

سناریو تهیونگ

🎤~اجرای بی‌نقص و هماهنگی خیره‌کننده‌ی بی‌تی‌اِس در تور ARIRA...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

جادویی به نام عشق

💗 معرفی فیکاسم: 《☆فقط یه دوست معمولی☆》ژانر: کمدی | عاشقانه |...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط