تکپارتی جونگ کوک

به نام پروردگار مهربون و پاک🌺


"وقتی باهات دعوای بدی میکنه و سرد میشه"


ویو ات: امروز از خواب بیدار شدم ساعت ۹ و نیم بود از بیمارستان مرخصی گرفته بودم( ات دکتره) نگاهی به گوشی ام انداختم یه پیام اومده بود ...شمارش ناشناس بود .
گفتم شاید یکی از بیمارامه برای همین پیامشو خواندم .
ناشناس: سلام دلبرم حالت چطوره؟ دلم برات تنگ شده امروز نمیتونی جونگ کوک را بپیچونی بیای پیشم؟
................................
ویو ات: شوکه شده بودم این داشت واسه خودش چی میگفت ؟ یعنی چی بیا پیشم ؟ به چه جرعتی بهم میگه دلبرم؟ من دلبر هیچکسی نیستم.
عصبی شدم بلاکش کردم و پاکش کردم اولش خواستم شمارشو نگه دارم که گزارشش کنم ولی بعدش بیخیال شدم نمیخواستم براش وقت بزارم حتی اینجوری.
یه ذره عصبانی شدم ولی سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم امروز میخواستم غذای مورد علاقه ی جونگ کوک را درست کنم پس نفس عمیقی کشیدم و رفتم حموم .
بعد حموم و مسواک زدن یه پیراهن آبی آسمونی ساده ی حلقه ای پوشیدم .
موهامو خشک و شونه کردم و عطر محبوب ام را زدم و رفتم آشپزخونه .
داشتم برای برای دسر میوه ها را خرد میکردم که باز اون پیام یادم اومد .
ناشناس: دلم برات تنگ شده.
ناشناس: بیا پیشم.
ناشناس: دلبرم .
ناشناس: نمیتونی امروز جونگ کوک رو بپیچونی؟
ات ویو: حالا همه چیز به کنار چطور وقتی میدونه زن جونگ کوک ام به خودش اجازه داد اینطوری فکر کنه؟ چرا فکر کرده من عشقمو ول میکنم و به سمت یه غریبه میرم؟
اصلا ولش کن ادامه ی کارمو میکنم .
زبان نویسنده: ات دسرش را درست کرد و غذای محبوب جونگ کوک رو درست کرد و سالادشو درست کرد و یه شربت زعفران ایرانی هم درست کرد جونگ کوک تست کنه . (😂🤦🏻‍♀️) خونه را تمیزو مرتب کرد همینطور که داشت میز را میچید صدای کلید را شنید . در باز شد و جونگ کوک اومد .
ات چند لحظه نگاهش کرد چون جونگ کوک بدون سلام گرم همیشگیش کفشاش را در آورد و گوشیشو گذاشت رو میز.
ات: اِهِم( سرفه ی الکی)
جونگ کوک:( سرد، بدون نگاه کردن) سلام
ات: سلام ‌.( متعجب )
ات: خسته نباشی.
جونگ کوک همونطور که میرفت تو اتاقشون با سردی گفت: ممنون.
یه ربع بعد جونگ کوک اومد موهاش خیس بود ظاهرا رفته بود حموم .
ات : غذای مورد علاقه اتو درست کردم .
جونگ کوک : مرسی( سرد )
ات :( دیگه کم کم نگران شد) خواهش میکنم .
و غذا را گذاشت وسط میز.
جونگ کوک شروع به خوردن کرد .
ات کمی غذا کشید ولی کلا ۳ قاشق هم نخورد.
ات: خوشمزه شده؟
جونگ کوک: ( مکث ، سرد )بد نیست.
چند دقیقه بعد .
ات :( ناراحت شد و سکوت کرد.)
ات: جونگ کوک
جونگ کوک :( سرد) بله؟
ات: امروز دارم میرم بیمارستان یه سر به اون بیمارم که بچه هست بزنم .
جونگ کوک :( یهو زد زیر خنده)
ات: جونگ کوک این کارا یعنی چی؟
جونگ کوک: ( با خنده ) چه کارایی؟
ات: به زور سلام کردنت سردی و فاصله . تازه هرچی هم میگم کوتاه جواب میدی . اتفاقی افتاده؟
جونگ کوک:( خنده ی عصبی) مثلا تو نمیدونی.
ات: ( گیج ) چیو؟
جونگ کوک: ( یهو خنده اش قطع شد و جدی شد) خودتو به اون راه نزن.
ات: ( واقعا متعجب شد) جونگ کوک واضح صحبت کن .
جونگ کوک : امروز میخوای بری بیمارستان یا پیش دوست پسرت؟
ات : ( شوکه شد ) چی؟
جونگ کوک : چی چی نکن پرسیدم میری بیمارستان یا پیش اون یارویی که براش دلبری میکنی؟
ات:( جدی ، بلند) جونگ کوک درست صحبت کن.
جونگ کوک: ( پوزخند) چیه؟ ناراحت شدی؟
ات:( داد) من برای هیچکسی دلبری نمیکنم .
جونگ کوک: ( عربده ) پس اون کیه که میگه جونگ کوک را بپیچون بیا پیشم؟ اون کیه که میگه دلم برات تنگ شده؟ اون کیه که به زن من میگه دلبرم؟؟؟؟؟؟
ات : ( داد بلند ) سر من داد نزن .
اون یه ناشناس بود من بهت نگفتم چون تازه رسیدی چون سرکار بودی گفتم خسته ای چون پیش خودم گفتم برای چیزی که ارزش نداره الکی سرتو درد نیارم ولی تو ؟ تو با چند جمله انگار یادت رفت با کی ازدواج کردی .
جونگ کوک منم . ات . تو به من اعتماد نداری؟
جونگ کوک : ( بلند ولی ارومتر) خودتو جای من بزار تو باشی آروم میمونی و حرفاتو باور میکنی؟
ات : من به تو اعتماد دارم و بستگی به شرایط و اون پیام داره که شک کنم یا نه . اگه میبینی من شبا دیر میام خونه چون بیمارم در خطره . چون باید نجاتش بدم . امروزو مرخصی گرفتم باهم وقت بگذرونیم . بیا خرابش نکنیم . اگه هنوز شک داری میتونیم بهش زنگ بزنیم .
جونگ کوک: باشه . زنگ بزن .
ات : ( زنگ زد) (بوق ...بوق ...بوق ...)
ناشناس:( جواب داد) الو؟ ( صدای پسری حدودا ۳۰ ساله)
جونگ کوک: سلام ...شما کی هستین که به خانم من پیام دادید؟
دیدگاه ها (۰)

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

پارت ۳۷

چند پارتی درخواستی

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

چندپارتی جونگ کوک

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۲۶

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط