دانلود رمان ارباب عشق

دانلود رمان ارباب عشق
نویسنده: پریسا رحمانی
ژانر: عاشقانه، معمایی، جنایی
تعداد صفحات: 389
خلاصه:
سارا نکوهش‌، تک دختر رضا نکوهش‌، دختری مغرور و بی‌احساس!
ثروت پدرش او را قدرتمند ساخته، اما روزگار همیشه بر وقف مراد نیست.
ورق بر می گردد و این دختر مغرور، مجبور می شود در خانه ی خود مانند یک رعیت زندگی کند و از ثروت پدری محروم شود.
ثروتی که توسط مردی سنگ دل تصاحب می شود.
این دختر تلاش می کند تا آن را پس بگیرد. آیا موفق می شود یا…
بخشی از داستان:
با تعجب بهم خیره شد. یه دفعه زد ز یر خنده و گفت:
خیلی بامزه ای. –
با اخم گفتم:
هویی! برو به اون رئیس دیوونت بخند. –
خنده اش رو خورد و گفت:
بیا بر یم و گرنه از گرسنگی تلف میشی. –
تا نفهمم اون عوضی کیه و از جونم چی میخواد، از اینجا بیرون نمیام. –
نمیدونم یهو چی شد که جلوی چشمام سیاه شد. خواستم بیفتم که علی ز یر دستم رو گرفت و
گفت:
لجباز نباش دختر. بیا بر یم. –
به سختی نگاهش کردم و گفتم:
نمیام. من باید از همه چیز سر در بیارم،توروخدا بهم بگو. –
باحرص نفسش رو بیرون داد و گفت:
چاره ای دیگه ای ندارم جز… –
جز چی؟ –
تا به خودم بیام، دیدم رو من رو بغل کرده. با چشمای گرد شده گفتم:
چه زود پسرخاله میشی! من رو بذار زمین. اصال به چه حقی من رو بغل کردی؟ –
با چشمای سبزش نگاهم کرد و گفت:
چاره ای برام نمونده. اگه تاچند ساعت دیگه این جا باشی از گرسنگی میمر ی. –
به درک. بذارم زمین. –
بی توجه بهم از انبار ی بیرون رفت. هنوز با دهن باز از تعجب نگاهش میکردم. چشمام رفت
سمت بدنش. چقدر ورز یده بود.
متوجه ام شد و گفت:
چیه؟ نکنه عاشقم شدی؟ نیمچه لبخندی زدم و گفتم: –
به همین خیال باش. –
لبخند کمرنگی زد و به راهش ادامه داد. لیلی از اتاق بیرون اومد،وچشماش به ما دوتا خورد.
اونم باتعجب ز یاد نگاهمون میکرد. من رو گذاشت روی تخت و رو به لیلی گفت:
برو واسش غذا بیار.
http://mahroman.xyz/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.29 (روایت از زبان ا.ت...

part 2

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

تیزر داستان جدید در واتپد ....تو اون آدمی که می‌شناختم نیست...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط