{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه: عمو سلام
گفتم: سلام عمو


دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه: عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟


گفتم: خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟



گفت: من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی، یه نره خر دارن روزه نیست
دیدگاه ها (۴)

اگه کسی داشت ازتون تعریف می کرد بعد یهو وسطش گفت «اما» همون ...

والا اینقدری که اینا مذاکرات رو تمدید کردن، من دفترچه بیمه‌م...

والابوخدا

روز قدس در شیراز وع|:

شاهزاده دوست داشتنی من

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

رمان: قلب در تاریکی

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

دوپارتی درخواستی

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:6نزدیکای ظهر بود که دیگه تصمیم گرفتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط