{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

KIM V

Part 36

رفتیم با هم پایین
درو که باز کردم کلی کاغذ رنگی و برف شادی ریخت تو سرمون

همه با هم تولدت مبارک میخوندن منم تشکر کردم

رفتم جلو تر دیدم مامان و بابام اونجا هستند با ذوق پریدم بغل مامانم و عطرش رو بوییدم

ا.ت: وای که چقدر دلم تنگ شده بود برات مامان

مامان: خرگوشکم دل مامان برات یذره شده بود چرا انقدر لاغر شدی خرگوش کوچولو اینجا خوبه همه چیز؟

ا‌.ت: آره مامان عالیه باید بمونی خودت ببینی

بعدم هم رفتم بغل بابام کلی ماچ ماچیش کردم

خیلی دلم برای بابا جونم تنگ شده بود

از بغل بابام اومدم بیرون

رفتم سمت جایی که جین هیونگ برام درست کرده بود نشستم

جین: تبریک میگم ا.ت

تهیونگ

تهیونگ :خانم و آقای لی با اجازه می خواستم تو همین شب ا.ت رو ازتون خاستگاری کنم

آقای لی: من خیلی سالِ میشناسمت تهیونگ چه کسی بهتر از تو که جفت دخترمی؟!

خوشبخت بشید

خانم لی: ا.ت بالاخره به آرزوت رسیدی انقدر گفتی کیم وی که شد شوهرت.
ا.ت: مامااااان
همه خندیدن تولم از خجالت قرمز شده بود
تهیونگ: اذیت نکنید توت فرنگیموو
همه باهم گفتند اوووووو
جين : سارا تو چرا منو فقط جینی صدا میکنی
لقب میخوام

شین هه: خدا بده شانس ، یادبگیر یونگی جان!!

جیهوپ: خوشبخت بشید خیلی بهم میاین

شوگا و سارا هم تبریک گفتند

ا.ت


جشن که تمام شد خداحافظی کردیم با مامانم و بابام و تهیونگ رفتیم بالا

تهیونگ و بابا که داشتند در مورد پروژه و کار صحبت میکردند منم رفتم بالا اتاق شونو آماده کنم

که دستم توسط مامانم کشیده شد

مامان: کدوم اتاق شماست؟

ا.ت: اتاق اخرى

دستمد کشید برد اتاق

ا.ت: اخخخخخ دستم مامان یواش تر

مامان: پس اون همه زورت چیشد خرگوشک

ا.ت: مامان الان بدنم تو موقیعت با ثباتی نیست

مامان: همیشه دلم میخواست زود تر متاهل بشی با هم در مورد چیزای خاکبرسری صحبت کنیم

ا.ت: وای ماماااان چه فانتزی هایی داری

مامان: والا بالاخره جواب دعا هام گرفتم
خب بگو ببینم تهیونگ باهات خوب رفتار میکنه؟


ا.ت: خیلی خوبه مخصوصا یکی مثل تهیونگ شوهرم باشه

مامان: اوه نگاه لپای سرخ خرگوشموو
راستی ا.ت سینه هات کو؟
شنیدم سینه هات بزرگ تر شدن

ا.ت: دقیقا از کی شنیدی؟ شین هه بهت گفته؟
ای جوجه دهن لق میکشمت

مامانم خندید گفت:

خب بدو ببینم نشونم بده سینه هاتو

ا.ت: واااا مامان خجالت میکشم

مامان: بعد اگه تهیونگ بخورش با استقبال، پیشواز میری

خندیدم و گفتم: هییییی مامان چقدر منحرفی

مامان : خب ا.ت جدا از شوخی

ممکن هر چی زودتر یک خانوم کامل بشی
اومدم یه توصیه کنم

این بسته کا*ندوم رو داشته باش همین اول توله نندازید رو دست تون .... این تهیونگی که من دیدم جرت میده مراقب خودت باش
ا.ت: ماماااااان وای خدا جین و شین هه کم بود مامانمم اضافه شد

بالاخره بعد از توصیه های خاکبرسری مامانم رفتیم پایین پیش بابام و تهیونگ

یه دمنوش آوردم با شیرینی خوردیم

بابا: ا.ت خوبی دخترم، صورتت چرا انقدر قرمز شده؟

تو ذهنم گفتم همش تقصیر همسرته یه چیزایی میگه من تو پ*ورن هم ندیدم کلی خجالت کشیدم

اونور مامانم با نیشخند به من نگاه میکرد

ا.ت: هیچی بابا جونم یکم گرمم شده برم لباسم رو عوض کنم

رفتم به اتاق رسیدم احساس کردم گرمای تنم بیشتر شده

رفتم سمت اتاق لباس
لباسامو در آوردم آویز کردم سوتینم رو باز کردم احساس نفس تنگی بدی بهم دست داده بود

میکاپمو پاک کردم یه شلوارک سفید تا زیر باسن پوشیدم

یک تاپ گلبهی نازک هم که کمی پوستمو معلوم میکرد پوشیدم

دمپایی راحتی هام هم پوشیدم رفتم سمت مستر صورتم شستم مراقبت پوستی هامم انجام دادم

دستم زیر آب یخ بردم و به بدنم کمی آب یخ زدم

چرا انقدر گرممه

رفتم همونجور رو تخت با شکم افتادم کولر روشن کردم خنک بشم
نفهمیدم چیشد خوابم برد

تهیونگ

آقا و خانم لی خسته بودند راهنمایی شون کردم به سمت اتاق مهمان استراحت کنند

بعدم رفتم سمت اتاق خودمون درو که باز کردم احساس کردم اومدم سیبری

چرا انقدر سرده رفتم دیدم ا.ت با لباس کم خوابیده رو تخت

سريع كولر خاموش کردم پتو روی توت فرنگیم که الان دقیقا با این لباسا شبیه توت فرنگی شده بود کشیدم

لباسمو با شلوارک مشکی عوض کردم تیشرت نپوشیدم اصلا عادت ندارم تو خونه لباس بپوشم

رفتم زیر پتو ا.ت رو برگردوندم سمت خودم بغلش کردم

کم کم از آرامشی که از خرگوشم گرفتم خوابیدم

نیمه های شب با صدای ناله های ا.ت بیدار شدم

تهیونگ: بیبی چرا منو بیدار نکردی؟

ا.ت: دلم نیومد ته بیدارت کنم هق خیلی درد دارم هم دلم درد میکنه هم سینه هام

چشمای قشنگش رو بوسیدم و گفتم:
(( ادامش اسماته ))
توی کامنتا هست
دیدگاه ها (۵)

تهیونگ ببینیم#teahyung

پارت. ۲۸

پارت. ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط