گر چه با بودن تو حال نیامد جگرم

گر چه با بودن تو حال نیامد جگرم
ولی از رفتن تو چند برابر پکرم
پیش من نیستی ای نام تو بر پیشانی
در نبود تو من از حال خودم بی خبرم
زود برگرد که حال دلم اصلا خوش نیست
زود برگرد ، به تو از همه محتاج ترم
رفتن تو نفسم را به شمارش انداخت
من به ناز نفست از نفسم می گذرم
حال من دست خودش نیست خدا میداند
من در این شهر به دنبال دلم در به درم
کس نفهمید جنون دل من کار تو بود
کس ندانست که از عشق چه آمد به سرم !
رفتی و من به فریب خودم عادت کردم
نا امیدم مکن از خویش ، بیا منتظرم
شک ندارم که در این شعر تو بر میگردی
من به پایان خوش شعر خودم مینگرم!!
دیدگاه ها (۳۸)

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

عشق در گنگ

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

پرنسس ناخواسته

Part ²¹ ویو لیلی + واقعا لازمه ؟! _ بله لازمه قرار نیست ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۸

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

My lovely neighbor part : ۷۳

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط