Part ²¹
Part ²¹
ویو لیلی
+ واقعا لازمه ؟!
_ بله لازمه قرار نیست که همسر جئون جونگکوک با یه لباس عادی عروسی کنه بجنب !!
بلا فاصله جوابمو داد اما با این چیزی که گفت بطور عجیبی قلبم شروع به تند تند کوبیدن تو سینم کرد اون منو همسر خودش صدا زد ؟! رفت بیرون از اتاق همونطور که تو شوک بودم بلند شدمو رفتم کارامو کردم و یه لباس پوشیدم ( اسلاید 3 ) از اتاق در اومدم رفتم از پله ها پایین همگی پشت میز ناهار خوری نشسته بودن جونگکوک رو دیدم با استایل تمام سیاه نشسته بود اما وقتی منو دید متوجه نگاهش شدم که مدتی طولانی روم مونده بود اما زود نگاهشو ازم گرفت رفتم جلو و سلام و صبح بخیری گفتم و نشستم تا صبحونه بخورم خب چطوری بگم هنوزم دلم نمیخواد برم ..بعد صبحونه مادرجون و پدرجون رفتن هرکدوم به کاراشون برسن تهیونگ هم مثل همیشه رفت شرکت وایساده بودم خدمتکارا در حال تمیز کاری بودن دیدم جونگکوک خم شد از پشت سمت گردنم بغل گوشم صدای بمش رو شنیدم
_ نمیدونستم از ست های کاپلی خوشت میاد !!
همون لحضه انقار منو برق گرفت زود یه نگاه به استایل خودم کردم و یه نگاه به استایل جونگکوک درسته اونم ست لباس منو پوشیده بود ( اسلاید 2 ) اما مردونه هول هولکی لب زدم
+ وای نه نه اصلا اینطور نیست بخدا تصادفی بود راست میگم به مولا !!
جونگکوک خندید
_ باشه حالا اشکالی نداره خیلیم جذاب شدی
سرمو انداختم پایین که دستشو اورد بالا و چونمو گرفت و سرمو اورد بالا
_ انقدر خجالت نکش میدونی که قراره یک روز دیگه زنم شی !! البته الانم هستی !!
قلبم برای چند ثانیه ای از کار افتاد این واقعا سرش به جایی نخورده بهم گفت زنم نمیدونم اما یکمی ذوق زده شدم یکمی هم ناراحت بودم همینجوری تو فکر بودم به خودم اومدم دیدم جونگکوک داره دستشو جلو صورتم تکون میده سرمو تکون دادم تا از این فکرا دربیام
+ بله ؟!
_ حواست کجاست ؟ دنبالم بیا
حرکت کرد که منم رفتم دنبالش رفت به سمت پارکینگ نگم از اون موقعی که در پارکینگ باز شد دهن بنده ام تا کف پاهام باز شد پشمای نموندم ریخته بود ....
اینم از پارت 21 خوشگلا ممنون بابت حمایت
لایک : 11
کامنت : 17
ریپست : 3
ممنون میشم شرطارو برسونید ممنون بابت حمایت خیلی دوستون دارم خوشگلا 🥺🍓❤️🥰
ویو لیلی
+ واقعا لازمه ؟!
_ بله لازمه قرار نیست که همسر جئون جونگکوک با یه لباس عادی عروسی کنه بجنب !!
بلا فاصله جوابمو داد اما با این چیزی که گفت بطور عجیبی قلبم شروع به تند تند کوبیدن تو سینم کرد اون منو همسر خودش صدا زد ؟! رفت بیرون از اتاق همونطور که تو شوک بودم بلند شدمو رفتم کارامو کردم و یه لباس پوشیدم ( اسلاید 3 ) از اتاق در اومدم رفتم از پله ها پایین همگی پشت میز ناهار خوری نشسته بودن جونگکوک رو دیدم با استایل تمام سیاه نشسته بود اما وقتی منو دید متوجه نگاهش شدم که مدتی طولانی روم مونده بود اما زود نگاهشو ازم گرفت رفتم جلو و سلام و صبح بخیری گفتم و نشستم تا صبحونه بخورم خب چطوری بگم هنوزم دلم نمیخواد برم ..بعد صبحونه مادرجون و پدرجون رفتن هرکدوم به کاراشون برسن تهیونگ هم مثل همیشه رفت شرکت وایساده بودم خدمتکارا در حال تمیز کاری بودن دیدم جونگکوک خم شد از پشت سمت گردنم بغل گوشم صدای بمش رو شنیدم
_ نمیدونستم از ست های کاپلی خوشت میاد !!
همون لحضه انقار منو برق گرفت زود یه نگاه به استایل خودم کردم و یه نگاه به استایل جونگکوک درسته اونم ست لباس منو پوشیده بود ( اسلاید 2 ) اما مردونه هول هولکی لب زدم
+ وای نه نه اصلا اینطور نیست بخدا تصادفی بود راست میگم به مولا !!
جونگکوک خندید
_ باشه حالا اشکالی نداره خیلیم جذاب شدی
سرمو انداختم پایین که دستشو اورد بالا و چونمو گرفت و سرمو اورد بالا
_ انقدر خجالت نکش میدونی که قراره یک روز دیگه زنم شی !! البته الانم هستی !!
قلبم برای چند ثانیه ای از کار افتاد این واقعا سرش به جایی نخورده بهم گفت زنم نمیدونم اما یکمی ذوق زده شدم یکمی هم ناراحت بودم همینجوری تو فکر بودم به خودم اومدم دیدم جونگکوک داره دستشو جلو صورتم تکون میده سرمو تکون دادم تا از این فکرا دربیام
+ بله ؟!
_ حواست کجاست ؟ دنبالم بیا
حرکت کرد که منم رفتم دنبالش رفت به سمت پارکینگ نگم از اون موقعی که در پارکینگ باز شد دهن بنده ام تا کف پاهام باز شد پشمای نموندم ریخته بود ....
اینم از پارت 21 خوشگلا ممنون بابت حمایت
لایک : 11
کامنت : 17
ریپست : 3
ممنون میشم شرطارو برسونید ممنون بابت حمایت خیلی دوستون دارم خوشگلا 🥺🍓❤️🥰
- ۵۳۵
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط