{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

... یک روز داشتم با کورا صحبت می‌کردم. کورا برای من دعا ک

... یک روز داشتم با کورا صحبت می‌کردم. کورا برای من دعا کرد، چون خیال می‌کرد من گناه رو نمی‌بینم، می‌خواست من هم زانو بزنم دعا کنم، چون آدم‌هایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است...!



📖 گور به گور
🖊 ویلیام فاکنر / مترجم: نجف دریابندری #بخون
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

مرد بی رحم

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁰_امشب شام توی سالن غذا‌خوری سرو میشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط