هاها
فصل ۲۳: نقشهی زیرکانه و فرار از سایهها
یوکی خودش را از آغوش دوما بیرون کشید، یقه او را گرفت و با نگاهی مرگبار گفت: «بهت هشدار میدهم سمت موئیچیرو نری، وگرنه خودم بدتر از پدرم سرت رو از بدنت جدا میکنم! فهمیدی؟»
دوما نیشخند سردی زد و گفت: «هه، باشه پرنسس خشمگین من… ولی دفعهی بعدی که لبش را ببوسی، خودم میکشمش.»
یوکی بدون حرف دیگری به سمت خروجی دوید و وارد جنگل تاریک و بزرگ شد. اما جنگل بینهایت بزرگ و گیجکننده بود و نمیتوانست راه مقر هاشیراها را پیدا کند. یوکی متوجه شد که بدون نقشه راه به جایی نمیبرد. پس تصمیم گرفت بازی خطرناکی را شروع کند.
او با چهرهای پشیمان به سمت دوما برگشت، خودش را در آغوش او انداخت و با لحنی ملایم شروع به صحبت کرد. او با ناز کردن و محبتهای دروغین، دل دوما را به دست آورد. دوما که کاملاً خامِ این رفتارهای یوکی شده بود، با آرامش چشمانش را بست و به خوابی عمیق فرو رفت.
یوکی حتی یک ثانیه را هم هدر نداد. به آرامی نقشهی جنگل را از جیب دوما قاپید و با تمام سرعت به سمت مقر هاشیراها حرکت کرد. حالا هیچچیز نمیتوانست جلوی او را بگیرد.
یوکی خودش را از آغوش دوما بیرون کشید، یقه او را گرفت و با نگاهی مرگبار گفت: «بهت هشدار میدهم سمت موئیچیرو نری، وگرنه خودم بدتر از پدرم سرت رو از بدنت جدا میکنم! فهمیدی؟»
دوما نیشخند سردی زد و گفت: «هه، باشه پرنسس خشمگین من… ولی دفعهی بعدی که لبش را ببوسی، خودم میکشمش.»
یوکی بدون حرف دیگری به سمت خروجی دوید و وارد جنگل تاریک و بزرگ شد. اما جنگل بینهایت بزرگ و گیجکننده بود و نمیتوانست راه مقر هاشیراها را پیدا کند. یوکی متوجه شد که بدون نقشه راه به جایی نمیبرد. پس تصمیم گرفت بازی خطرناکی را شروع کند.
او با چهرهای پشیمان به سمت دوما برگشت، خودش را در آغوش او انداخت و با لحنی ملایم شروع به صحبت کرد. او با ناز کردن و محبتهای دروغین، دل دوما را به دست آورد. دوما که کاملاً خامِ این رفتارهای یوکی شده بود، با آرامش چشمانش را بست و به خوابی عمیق فرو رفت.
یوکی حتی یک ثانیه را هم هدر نداد. به آرامی نقشهی جنگل را از جیب دوما قاپید و با تمام سرعت به سمت مقر هاشیراها حرکت کرد. حالا هیچچیز نمیتوانست جلوی او را بگیرد.
- ۱.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط