{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

just live!

just live!
فقط زندگی کن!
p2

با کلید درو باز کردم و رفتم تو که دیدم....
که دیدم مامان و بابام رو مبل نشستن و با یه قیافه ی ترسناک نگاه میکنن .
ات: اااِمممم...چیزی شده؟
(بابای ات:ب)
(مامان ات:م)
ب:نه...هیچی نشده....فقط...تو...جرعت کردی قانون خونه رو زیر پا بذاری ....یااااا ...چطور جرعت کردی هااا؟ (با جدیت و عصبانیت و داد)
م:آروم باش عزیزم ....بیا با حرف زدن حلش کنیم!
ب: بروو بابااااا....دختر.....جواب بده....تو...یه دختری!
چطور جرع....
م : بسه دیگهههه (با صدای بلند)
ات: من...من فقط هیجان زده بودم .اصلا یادم نبود ساعت چنده ...من فقط ...من فقط ذوق متاهل زندگی کردن رو داشتم . اونم با دوست صمیمی....ببخشید (با شرمندگی)
ب: هه....اینو ببین....ببین دختره.....فکر میکنی الان دیگه من میزارم بری و گورتو گم کنی....تا بازم با اون دوستای .....هیچی ...با اون دوستات بری بیرون و ساعت ۱۱ که هیج ....ساعت ۱ صبح بری خونت؟(با خشم و تهدید)
*اشک از چشمای ات سرازیر شد.‌‌‌‌....نمیتونست جلوی خودشو بگیره و زود رفت بالا توی اتاقش*
ات ویو: عقلتو از دست دادی ات؟ چیکار میکنی ات؟
چرا حتی ساعتم چک نمیکنی ببینی چنده؟ با این کارِت باعث شدی این فرصت طلایی رو از دست بدی ...اَه.....منه کله شق.....باید به آلیس بگم ...
(همه رو تو ذهنش گفت)
*ات روی تختش ولو شد و گوشیشو چک کرد...پیام اومده بود ...از طرف آلیس: چخبر سالم رسیدی خونه؟ با مامان و بابات درباره اینکه کِی قراره با هم زندگی کنیم و ... حرف زدی؟

با دیدن این نوشته ....بغض توی گلوم ترکید ....اشکام بند نمیومدن ..حالا چجوری بهش بگم ؟
چت اون دوتا:
ات: آلیس ....شایدم ما ...هیچوقت به آرزومون نرسیدیم...
آلیس: یعنی چی؟؟؟ چی میگی ات؟؟؟ چیزی زدی؟؟؟ اتفاقی افتاده؟؟؟
ات:‌.....


ادامه دارد....
بچه ها فالوور ها رو زیاد کنید پیجمو به دوستاتون معرفی کنید خواهش میکنم تازه پیج زدم اکه اینکارو کنین انگیزه میگیرم پارت های بعدی رو میزارم
لطفا🥺

just live!
فقط زندگی کن!
p2
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۱۰ | دیگه فقط همسا...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

🔸حدادعادل: به دلیل شرایط جنگ، فعلا نمی‌توانیم آن‌طور که باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط