pianoo

یه داستان کوتاه
پیانو
قطعه های پیانو مینواختن پسر به چهره معشوقش که غرق نواختن بود نگاه میکرد ناگهان نواختن دختر متوقف شد و صدای تشویق و دست زدن همه جارو گرفت پسر که میدوست دختر چقدر به موسیقی علاقه داره میخواست از این راه به دختر نزدیک تر بشه پس او هم به کلاس ویالون رفت که درست بقل کلاس پیانو بود یه روز دست بر قضا دختر و پسر رو به روی هم دیگه قرار گرفتن پسر میخواست احساسی که خیلی وقته مخفی کرده رو بگه اما دختر بدون حتی یه لحظه نگاه کردن به پسر به راه خودش ادامه داد اونجا بود که پسر فهمید که دیوانه وار عاشق دختری شده که هیچ وقت مال اون نمیشه الان تنها آرزوی پسر این بود باهرکی هست خوشبخت بشه هر وقت چشماشو میبست و به صدای پیانو گوش میداد تو خیالاتش دخترو تصور میکرد ، داستان پیانو به نظر عادی میاد اما هیچ کی نمیدو نه که با تک تک قطعه هایی که دختر مینواخت قلبش میلرزید دختر مثل غروب آفتاب زیبا بود و دوست داشتی اما پسر با همه ی عشقی که داشت گذاشت بره
دیدگاه ها (۰)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

Crimson silence (p18)

شاگرد لوس من پارت 24چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگک...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

intertwined fate of two enemies-part 19

وقتی معلم زبانته | چندپارتی𝙿𝚊𝚛𝚝𝟷هر روز زیبا تر از دیروز به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط